|
توهین اکبر جباری به فقها و محدثین شیعه اکبر جباری روز پنج شنبه همزمان با عید غدیر مورخه 2 آبان 1392 در صفحه شخصی خود در فیس بوک پست را گذاشت که در ادامه خواهید خواند. از آنجا که او علاقه مند به دادن نظرات شاذ و گاها زشت و توهین آمیز است و در گذشته به بزرگان و عالمان مختلف دینی یا سیاسی که برخی احزاب و جریانات داخلی داشتند، یادداشت هایی را در صفحه فیس بوک خود منتشر کرده است.خیلی پست های این فرد در فیس بوک برایم جدی نبود و اکثر اوقات واکنشی نشان نمی دادم. اما این بار گستاخی را به حدی رساندکه به شخصیت های عالم و متقی که بدون شک جزو زعما و بزرگان شیعه هستند، بی احترامی کرد. مثل شیخ مفیدی که امام زمان (عج) برای او نامه می نویسد و از او تعبیر به برادر با ایمان و دوست رشید می کند. لذا بنده این بار نتوانستم از کنار این مطلب بی تفاوت بگذرم. در نظری که در ذیل پست مربوطه آوردم چند دلیل بیان کردم، به همراه یک پی نوشت. اما ایشان نظر بنده را در پست خود حذف و نام کاربری بنده را نیز مسدود(بلاک) کرد. از طرف دیگر برخورد بعضی از این رفقای ما هم جالب توجه بود. یکی می گفت حالا یکی هم پیدا شده داره با رویکرد عرفانی و فلسفی خودش تولید فکر می کنه ، با تند روی جلوش رو نگیرید. گفتم : عزیزم ، این مزخرفاتی که این بابا می گه نه نو اندیشیه، نه عرفانی، نه فلسفی . عقل هم چیز شریفیه نزد آدم. این حرفها رو چندصد سال پیش عالمان سنی و ... در مورد آیه تبلیغ و ... گفته اند و بزرگان ما جواب داده اند. یکی دیگه از رفقا گفت : انقدر هم چیزی که گفته عصبانیت نداره؟ گفتم : شریعتی ی آخر سخنرانی هاش میگفت، خدایا به روشنفکران ما تعصب بده، الان ما باید بگیم به این حزب اللهی ها ... باز این وسط خدا پدر و مادر آقای سید مهدی ناظمی ، ذریه حضرت زهرا را بیامرزد که بعد از اینکه این پست های جباری را در فیس بوک خواند ، یادداشتی متینی منتشر کرد(اینجا بخوانید)، که آن هم خواندنی است.بقیه رفقا حزب اللهی روشنفکر یا پست را لایک کردند و کامنت گذاشتند یا روشنفکر شدند هیچ نگفتند و بدبختی بار اولی هم نیست که این چنین حرفهایی زده می شود. روزنامه بهار روز چهارشنبه اول آبان یادداشتی با عنوان «امام؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی؟» از علیاصغر غروی منتشر کرد (اینجا حتما بخوانید) کلی علما نسبت به این یادداشت موضع گرفتند(اینجا، اینجا ، اینجا و ...) و سردبیر روزنامه بهار رسما عذر خواهی کرد و روزنامه فعلا منتشر نمیشود .(اینجا) آنوقت این اکبرجباری مخبط با یک لحن زشت همراه با توهین به علمای بزرگ شیعه(که البته این کار را زیاد انجام داده) همان حرف روزنامه بهار را با یک لحن بسیار زشت و توهین آمیز زد. البته یادداشت اصغر غروی نهضت آزادی چی شرافت داره به یادداشت جباری. حال فرض کنید ، یادداشت این فرد نیز انعکاس پیدا می کرد. بنده قصد داشتم یادداشت جباری رو منتشر کنم ، واقعیت کسی جرات کار کردن نداشت.از بس که اباطیلی که این جباری گفته است ، زشت و قبح شکنانه است. دوست داشتم همان کلماتی که در نظر نوشتم را منتشر می کردم و اما او دیکتاتور مابانه نظر بنده را حذف کرد. لذا دوباره نظر خود را می نویسم و به اندازه سهم اندک خود مخالفت علیه اینگونه توهین هایی داشته باشم و یک نقد و نظر آزادانه ای بین دوستان شکل بگیرد. لذا تقضا دارم این مطلب رو بازنشر بدید. ، آنچه که بنده آورده ام پاسخی جامع و کاملی قطعا نیست و این جوابها با توجه به بضاعت اندک نگارنده است که تحصیلات دانشگاهی اش ربطی به این موضوعات ندارد. شاید با تامل و تحقیق بیشتر می شد جواب بهتری داد ولی نظر قبلی خود را تغییراتی بسیار اندک، دوباره نویسی کردم، تا دیگران بخوانند و قضاوت کنند. یادداشت پیش رو با توجه به اتفاقات پیش آمده لحن تند تری نسبت به اصل خود دارد. لطفا هر کسی که فکر می کنید، یادداشت اکبر جباری : هو ** من به مفهوم ولایت و غدیر خم آنگونه که محدثینی مانند «امینی» (صاحب الغدیر) یا متقدمین او مانند «حلی»، «طوسی»، یا «صدوق» و «کلینی» گفته اند و نوشته اند، هیچ باور ندارم. من برای ولایت امیرالمومنین و اهل بیت علیهم السلام مبنایی دیگر دارم که در کتاب اصول فقه فتیانی به تفصیل آن را بیان کرده ام. آنچه محدثین و فقیهان تاریخی را به خود مشغول ساخته نه حقیقت ولایت و نسبت حضوری با آن، بل اثبات آتوریته خویش است. این اثبات آتوریته تا جایی پیش میرود که در تفسیر آیات چنان به جعل و مغالطه فرو میغلتند که جز نفسانیت چیزی نمیتوان نامش نهاد. برای نمونه یکی از این جعلیات و مغالطات را از نظر میگذرانیم: فی المثل این محدثین در اثبات خلافت امیرالمؤمنین با استناد به آیة 67 سوره مبارکة مائده "یا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس إن الله لا يهدي القوم الكافرين"، مدعی هستند که پیامبر حضرت علي(عليه السلام) را به عنوان خليفه و امام و جانشين خود معين كرد و اینگونه استدلال میکنند که، اين آيه، صراحت دارد كه: اي پيامبر! آنچه را كه بر تو نازل شده، بيان كن و اين امري كه امروز -در روز هجدهم ذي الحجه- براي تو دستور داده شده، نه تنها با تمام تلاش تو در طول بيست و سه سال برابري ميكند؛ بلكه بالاتر از اين، اگر اين امر امروز محقق نشود، زحمات بيست و سه ساله تو به ثمر نمينشيند و رسالت حق انجام نميشود! و برای اثبات مدعای خود دوباره ارجاع به احادیث دارند و مدعی میشوند که شأن نزول این آیه در احادیث متعددی برای اثبات حدیث غدیر و خلافت امیرالمومنین علی(ع) است! یکی از نکاتی که در اینگونه تفاسیر معمولا مورد غفلت قرار میگیرد آن است که برای اثبات خلافت امیرالمؤمنین، استناد به احادیث به جهت منطقی و برهانی سست و مصادره به مطلوب است؛ چرا که اساساً می بایست معرِف اجلی از معرَف باشد. نمیتوان برای تعیین شأن نزول این آیه به احادیثی رجوع کرد که این احادیث از جانب همان مصدر باشد که آیه نیز برای هم او تفسیر شده است. اما فارغ از این اشکال منطقی، با رجوع به کلام الله بطور آشکار میتوان بنیاد غلط و سست تاریخ گرایان را مشاهده نمود. سورة مبارکة مائده از جمله سوره هایی است که در اواخر عمر شریف حضرت رسول بر ایشان نازل شده است. این سوره بیشترین احکام را در خود جا داده است و با آیه ای در باب "وفای به عقود" آغاز میشود.
چنانکه در آیات دیده میشود، ابتدا مجموعه ای از احکام تشریعی بیان میشود و پس از بیان این احکام، خداوند میفرماید که امروز دین را برای تان کامل کردم. باتوجه به اینکه این سوره نیز در واپسین روزهای حیات پیامبر اکرم(ص) نازل شده است، واضح است که با بیان این احکام، دین را کامل شده فرض کرد. منبع : https://www.facebook.com/jabbariakbar/posts/414672841991873 نظری که حذف شد از بنده(محمد امین نوروزی) : اولا : همانطور که گفتی، سوره مائده در اواخر عمر پیامبر نازل شده است و پیامبر از همان ابتدای رسالت خود احکام خدا را ابلاغ می کرده است. لذا اگر آیه تبلیغ به پیامبر گوشزد می کند که احکام الهی را بیان کند و از خطرات احتمالى مردم نگاه مى دارد، همان ابتدای رسالتش که در میان مردم کافر مکه بود،باید چنین آیه ای نازل شود ، نه در پایان عمر ایشان که اکثر وظایف خود را به خصوص در حوزه ارائه احکام دین به بهترین شکل ممکن انجام داده است؟ دوما : پیامبر همواره احکام دین را با توجه به نیازها و ضرورت هایی که پیش می آمد بیان می کرد. و باز احکامی هست که مبتلا به مردم آن زمان نبوده است ، اما در زمان ائمه هدی مطرح شده است و امام به عنوان حافظ و بسط دهنده تعالیم حضرت رسول (ص) احکام و مسائل مستحدثه ای را بیان کرده اند که در زمان پیامبر نبوده است. لذا اینگونه نبوده استکه همه احکام را پیامبر گفته باشد . لذا با قبول چنین مطلبی اگر کمان کنیم چون همه احکام بیان شد ، پس دین کامل شد، رویکرد باطلی است چرا که برخی از احکام بعد از پیامبر بیان شد. با اندکی تامل می توان فهمید ابلاغ امر واجب تری در میان است. سوما : بسیاری از احکام الهی بود که پیامبر از همان ابتدا آن را ابلاغ می کردند و خود بدان پایبند بودند. چه ضرورتی است پیامبری که این همه سختی و زحمات بسیار سنگین تر و سخت تر کشیده است نسبت به احکام الهی که در سوره مائده آمده است ، با لحن منحصر به فرد آیه تبلیغ اینگونه مورد خطاب و دستور قرار بگیرد که اگر انجام ندهد رسالتش را انجام نداده است. چه حکم الهی هست که اگر پیامبر انجام ندهد ، مساوی است با انجام ندادن رسالتش؟ آن امری که پیامبر باید ابلاغ کند ، باید امری بسیار سنگین و مهم باشد که همطراز و هم پایه رسالتش باشد. چهارما : آیا برای پیامبری که برای گسترش اسلام جانفشانی ها، ایثار و فداکاریهای فراوان کرده است ، برای ابلاغ احکام مطرح در سوره مائده مثل وفای به عقود و ... کلام واللهُ يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ بیاید؟ پیامبر که برای امور بسیار مهم تر و خطیر از ابلاغ احکامی مثل وفای به عقود و ... از خود رشادت و شجاعت به خرج داده است ولی هیچگاه خداوند متعال او را اینگونه خطاب قرار نداده که وعده دهد که او را از شرّ مردمان محافظت خواهد کرد. بلکه بالعکس ایاتی در قرآن است که پیامبر را نهی می کند از زحمت و سختی های زیادی که بابت هدایت مردم می کشد. پس باید با اندکی تعقل بفهمیم مسئله ای که قرار است پیامبر ابلاغ کند بسیار مهم تر و خطیر تر و مشکل تر از کارهایی است که در طول رسالت خود تا به اواخر عمر شریفش انجام داده است. پنجما : آیا با تمام بیان احکام الهی مثل وفای به عقود و ... دین تکمیل می شود ولی مسئله مهمی که بحث جانشینی و زعامت بعد از پیامبر است ، هنوز در جایی از قرآن مطرح نمی شود؟ ابلاغ ولایت حضرت علی (ع) امری مهم تر است یا ابلاغ احکام الهی مثل وفاعی به عقود و هرچه که در سوره مائده مطرح است؟ ششما : در بسیاری از سوره های قرآن داریم که موضوعات مختلف مطرح شده است. قرآن یک کتاب کلاسیک یا دایره المعارف فصل بندی شده موضوعی نیست. بسیاری از سوره های قرآن هستند که موضوعی در آن مطرح می شود و بعد موضوع دیگری بیان می شود. به طور مثال در سوره احزاب بیشتر صحبت از زنان پیامبر است که یکباره آیه تطهیر در آن میان بیان می شود. انشالله که شما دیگر معتقد هستید آیه تطهیر در خصوص پنج تن آل عباست و ربطی به زنان پیامبر ندارد؟ هفتما : خاک بر دهانم ، اما گمان کنیم ، این حرفی که شما می زنید درست باشد ، محدثین و فقیهان تاریخی که شما نام بردید ، همانگونه که گفتید:" اثبات آتوریته تا جایی پیش میرود که در تفسیر آیات چنان به جعل و مغالطه فرو میغلتند که جز نفسانیت چیزی نمیتوان نامش نهاد." برخی از محدثین ، مفسیرن و مورخین پیروان مکتب خلفا مانند فخر رازی در تفسیر کبیر جلد 11، ذیل آیه 67سوره مائده ماجرای شان نزول آیه تبلیغ را مربوط به واقعه غدیر می داند. آیا علمای عامه در این آتوریته بزرگان شیعه شریک بودند؟ پ ن : به نظر بیش از همه شما در نفسانیت و منیت فرو رفتی و به جعل و مغالطه رو آورده ای. در برخی از یادداشت های گذاشته نیز همان ابتدا به اسم چند نفر عالم بزرگ را ردیف میکنی سپش شروع به توهین و استهزاء کردن آنها می کنی و شعرها و داستان های خود ت را می گویی.به نظر بیشتر اهل شانتاژ و هوچی گری هستی، تا حرف منطقی و مستدل زدن،بیشتر علاقه مندی جلب توجه کنی، بنده نیز سعی میکنم شرایط را برای جلب توجه ات فراهم کنم. اصلا گیرم هم که شعرها و داستان هایی که میگویی درست باشد و این همه بزرگان ما اشتباه فهمیدند و تو درست فهمیده ای . باریکلا . بنده در مشی و منش بسیاری از بزرگان دیده ام که اگر هم بخواهند کلام بزرگی را نقد کنند ، اسمی نمی برند،چون ممکن است که پنداشته شود خود را در مقام برابری قرار داده اند. لذا حرف خود را می زنند، اما مثل اینکه کلا عاشق چنین کاری هستی. سعی کن حرفت را با دلیل و برهان بزنی، مهم نظره که بیان بشه، آنهم به شیوه محترمانه و عالمانه، نه همراه با نیش و کنایه و توهین. حالا اینطوری نفست حال نمیاد و گنده بودنت معلوم نمیشه ،اسم بزرگان را می آوری با احترام یاد کن. حداقل با احترام هم یاد نمیکنی ، بی احترامی نکن. تو ی ادعای اکبر پوک هستی. موفق باشی
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ساعت 0:39  توسط محمد امین
|
|