|
مسور بن مخرمه، در صف دشمنان اهل بيت (ع): در تمام رواياتى كه اهل سنت آوردهاند؛ به ويژه در صحيح بخارى و مسلم، سند به فردى به نام مسور بن مخرمه، از مريدان خاص عبد الله بن زبير مىرسد، وى از لشكريان ابن زبير بود كه در حمله يزيد به مكه مكرمه، با سنگى كه از منجنيق سربازان يزيد پرتاب شده بود به همراه تعدادى ديگر كشته شد. عبد الله بن زبير از دشمنان اهل بيت عليهم السلام بود؛ به حدى كه صلوات بر پيامبر را به خاطر اين كه اهل بيت آن حضرت خوشحال نشوند، حذف كرده بود. بلاذرى در انساب الأشراف مىنويسد: كان من أعظم ما أنكر على عبد الله بن الزبير تركه ذكر رسول الله صلى الله عليه وسلم في خطبته، وقوله حين كلم في ذلك: إن له أهيل سوء إذا ذكر استطالوا ومدوا أعناقهم لذكره. از زشتكاريهاى عبد الله بن زبير نام نبردن از رسول خدا (ص) در خطبه هايش بود، هنگامى كه علتش را جويا شدند، گفت: برخى از منسوبين رسول خدا (ص) آدمهاى بدى هستند؛ چون از شنيدن نامش گردنها دراز كرده، خوشحال شده وبر خود مىبالند. البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج 2، ص 418، طبق برنامه الجامع الكبير. براى اثبات دشمنى مسور بن مخرمة با اهل بيت عليهم السلام، همين بس كه خوارج با او رابطه خوبى داشته و او را از خودشان مىدانستند. ذهبى در ترجمه مسور بن مخرمه مىنويسد: قال الزبير بن بكار: كانت [الخوارج] تغشاه وينتحلونه.خوارج او را تحويل گرفته و ازخودشان مىدانستند. الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 3، ص 391، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ. همچنين او از طرفداران معاويه بود به حدى كه هر وقت نام معاويه را مىشنيد، براو دردود مىفرستاد. ذهبى در سير اعلام النبلاء در اين باره مىنويسد: قال عروة: فلم أسمع المسور ذكر معاوية إلا صلى عليه.از مسور نشنيدم كه يادى از معاويه به كند و بر او درود نفرستد. الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 3، ص 392، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ و تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 5، ص 246، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م. آيا روايت چنين شخصى را مىتوان در حق اهل بيت عليهم السلام پذيرفت؟ جالب اين است كه طبق نقل بخارى مسور بن مخرمه، اين مطلب را زمانى به امام سجاد عليه السلام يادآورى مىكند كه آن حضرت به تازگى از شام برگشته و مصيبت از دست دادن پدر و برادرانش بر دوشش سنگينى مىكند. حَدَّثَهُ أَنَّ ابْنَ شِهَاب حَدَّثَهُ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ حُسَيْن حَدَّثَهُ أَنَّهُمْ، حِينَ قَدِمُوا الْمَدِينَةَ مِنْ عِنْدِ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ مَقْتَلَ حُسَيْنِ بْنِ عَلِيّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ لَقِيَهُ الْمِسْوَرُ بْنُ مَخْرَمَةَ فَقَالَ لَهُ.... البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 3، ص 1132، ح2443، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. آيا در زمانى كه امام زين العابدين عليه السلام نياز به تسليت و دلدارى دارد، هيچ عاقلى به خودش اجازه مىدهد، با گفتن اين سخنان، قلب او را بشكند؟ عدم تناسب سِنّي مسور بن مخرمه، با مشاهده اين قضيه نگاهى به شرايط سنى راوى بر اساس آن چه عالمان رجال اهل سنت گفتهاند بسيار جالب و شنيدنى است. مسور بن مخرمه، در سال دوم هجرت در مكه به دنيا آمده و در سال هشتم هجرت وارد مدينه شده است. از طرف ديگر نقل كردهاند كه قضيه خواستگارى از دختر ابوجهل نيز در سال هشتم هجرى بوده؛ يعنى مسور بن مخرمه در زمان وقوع قضيه، فقط شش سال بيشتر نداشته است. ابن حجر عسقلانى در الإصابة مىنويسد: قال يحيى بن بكير وكان مولده بعد الهجرة بسنتين وقدم المدينة في ذي الحجة بعد الفتح سنة ثمان وهو غلام أيفع بن ست سنين.مسور دو سال پس از هجرت به دنيا آمد و پس ازفتح مكه در ماه ذى حجه سال هشتم وارد مدينه شد كه عمرش شش سال بيشتر نبود. العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 6، ص 119، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992. همچنين دو نكته ديگر در روايت مسور وجود دارد كه توجه به آنها، دروغ بودن اين افسانه را روشن تر مىنمايد، كه عبارتند از: الف: مسور بن مخرمه در شش سالگي محتلم مىشد! در روايت بخارى آمده كه مسور مىگويد من اين قضيه را در زمانى شنيدم كه «محتلم» مىشدم: أخْطُبُ النَّاسَ فِي ذَلِكَ عَلَى مِنْبَرِهِ هَذَا وَأَنَا يَوْمَئِذ مُحْتَلِمٌ. حال پرسش ما اين است كه هنگامى كه سن محتلم شدن و بلوغ جنسي، پانزده سالگى است، چگونه است كه يك پسر شش ساله محتلم شود؟ ابن حجر عسقلانى كه متوجه اين مشكل اساسى شده، همانند عادت هميشگياش چشمانش را بسته، اين گونه توجيه كرده است، كه ممكن است مقصود از «محتلم» معناى لغوى آن؛ يعنى بلوغ عقلى باشد: سند و مأخذ اين نقل اشكال دارد؛ زيرا هيچگونه اختلافى نيست كه مسور پس از هجرت به دنيا آمده و داستان خواستگارى از دختر ابوجهل شش يا هفت سال پس از تولد مسور بوده است؛ پس چگونه محتلم مىشده است؟ البته احتمال دارد كه مقصود از محتلم شدن معناى لغوى آن؛ يعنى عقل باشد. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، تهذيب التهذيب، ج 10، ص 137، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م. در پاسخ به اين پرسش مىگوييم: اولاً: اين توجيه بر خلاف لغت و عرف است و عاقلان چنين توجيهى را نمىپذيرند؛ ثانياً: بر فرض كه «احتلام» در لغت به معناى درك و عقل نيز آمده باشد، بر مسور بن مخرمه قابل تطبيق نيست؛ زيرا طبق روايت صحيح مسلم، در همان زمانى كه او در مدينه بود، از درك مسائل ابتدايى بيبهره بوده؛ از جمله آن كه، عورت خود را از مردم و حتى از رسول خدا صلى الله عليه وآله نمىپوشانده است و باك نداشته است كه برهنه در ميان مردم راه برود . از اين رو، چگونه مىتوان بلوغ او را در شش سالگي، به بلوغ عقلي، توجيه نمود. عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ، قَالَ أَقْبَلْتُ بِحَجَر أَحْمِلُهُ ثَقِيل وَعَلَىَّ إِزَارٌ خَفِيفٌ، قَالَ، فَانْحَلَّ إِزَارِي وَمَعِيَ الْحَجَرُ لَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَضَعَهُ حَتَّى بَلَغْتُ بِهِ إِلَى مَوْضِعِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم «ارْجِعْ إِلَى ثَوْبِكَ فَخُذْهُ وَلاَ تَمْشُوا عُرَاةً ». مسور مىگويد: سنگ بزرگى بر داشته بودم تا ببرم، لنگ از كمرم باز شد و نتوانستم سنگ را زمين بگذارم و همين طور به راه خود ادامه دادم تا اينكه به جايى كه بايد سنگ را مىگذاشتم، رسيدم، رسول خدا (ص) فرمود: نزد لباست برگرد و آن را بگير و لخت راه نرويد. النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 1، ص 268، ح341، كتاب الحيض، باب الاِعْتِنَاءِ بِحِفْظِ الْعَوْرَةِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت. ب: مسور بن مخرمه، تنها شاهد ماجرا جالب اين است كه از ميان آنهمه صحابي، فقط اين بچه شش ساله آن را شنيده و نقل كرده است. مشخص نيست كه چرا بقيه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله كه در مسجد حاضر بودند، اين قضيه را نشنيده و نقل نكردهاند؟ اين روايت، مخالف قرآن است افزون بر مشكلات جدى گذشته ، هنگامى كه اين حديث را براى سنجش ميزان صحت آن به قرآن عرضه مىنمابيم، در همان ابتدا به روشني، عدم سازگارى آن را با قرآن، درمىيابيم؛ زيرا قرآن با صراحت تمام از حليت و جواز تعدد زوجات و اين كه مردان مىتوانند با شرائطي، بيش از يك همسر اختيار نمايند، سخن گفته است آنجا كه مىفرمايد: « فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباع ». النساء/3. هر چه از زنان كه دوست داريد، دو دو، سه سه، چهار چهار، به زنى گيريد. و اين كه مىبينيم رسول اكرم صلى الله عليه وآله بر اين امر اقدام نموده است نيز در حقيقت ترجمان عملى اين حكم خداست؛ در حالى كه مفهوم حديث مسور بن مخرمه اين است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله همسر گزينى و ازدواج مجدد را براى دامادش علي عليه السلام حرام اعلام مىكند. آيا رسول خدا، مىتواند چيزى را كه خداوند حلال كرده است، حرام كند؟ حديث مخالف قرآن، باطل است: مهمترين منبع براى سنجش درستى و نادرستى يك حديث، عرضه آن به قرآن كريم است، همان گونه كه شيعه و سنى نقل از رسول خدا (ص) نقل نمودهاند كه فرمود: « آنچه از سخنان من به شما رسيد و موافق قرآن بود از من است، و آنچه مخالف قرآن است، از من نيست ». از حمله ابويوسف در كتاب الرد علي سير الأوزاعى و محمد بن ادريس شافعى در كتاب الأم مىنويسند: رسول خدا صلى الله عليه وآله، يهوديان را احضار كرده و از آنان سؤالى پرسيد، يهوديان سخنانى گفتند و به حضرت مسيح دروغهايى نسبت دادند، رسول خدا صلى الله عليه وآله بر فراز منبر قرار گرفت و در سخنرانى خود فرمود: به زودى بر من حديث دروغين مىبندند، پس آنچه از سخنان من به شما رسيد و موافق قرآن بود از من است، و آنچه مخالف قرآن است، از من نيست الأنصاري، أبو يوسف يعقوب بن إبراهيم (متوفاي182هـ)، الرد على سير الأوزاعي، ج 1، ص 25، : تحقيق: أبو الوفا الأفغاني، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛الشافعي، محمد بن إدريس أبو عبد الله (متوفاي204هـ)، الأم، ج 7، ص 339، : ناشر: دار المعرفة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1393هـ. نتيجتا: اين حديث به دليل مخالفتش با قرآن، مردود و باطل خواهد بود. آيا امير مؤمنان و فاطمه زهرا از احكام اختاصي خود بيخبر بودند؟ ابن حجر عسقلاني، كه متوجه تناقض روايت خواستگارى با آيات قرآن شده است، توجيه شگفتآور و غريبى كرده است: والذي يظهر لي أنه لا يبعد أن يعد في خصائص النبي صلى الله عليه وسلم أن لا يتزوج على بناته. آن چه براى من ثابت شده، اين است كه بعيد نيست كه اين حكم از ويژگيهاى پيامبر باشد كه كسى براى دخترانش هوو نياورد. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 9، ص 329، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت. اما آيا ممكن است كه فاطمه زهرا و امير مؤمنان عليهما السلام از حكمى كه به آنها اختصاص داشته است، بى خبر باشند؟همان كسى كه در تمام دوران زندگياش با پيامبر، لحظه به لحظه با آن حضرت بوده و سايه به سايه آن حضرت حركت كرده است عدم امكان اين خواستگاري از منظر تاريخي: طبق اسناد موجود در كتابهاى اهل سنت، امكان خواستگارى امير مؤمنان عليه السلام از دختر ابوجهل وجود ندارد. ما به چند نكته بسنده مىكنيم: الف: دختر ابوجهل، تا پيش از فتح مكه، اسلام نياورده بود: دخترى كه اهل سنت ادعا مىكنند امير مؤمنان از او خواستگارى كرده است، جويريه نام داشته است كه تا فتح مكه اسلام نياورد است و در فتح مكه به همراه ديگر طلقاء از جمله زن برادرش، مجبور به پذيرش اسلام شد. محمد بن سعد درباره زمان اسلام آوردن او مىنويسد: روز فتح مكه امّحكيم دختر حارث بن هشام همسر عكرمة بن ابوجهل مسلمان شد، خدمت پيامبر (ص) آمد و بيعت كرد، جويريه دختر ابوجهل... اسلام آورد و مسلمان شد، عتاب بن اسيد بن ابوالعيص بن اميه با وى ازدواج كرد، سپس ابان بن سعيد بن عاص بن اميه با وى ازدواج كرد كه فرزندى از وى نداشت. الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 8، ص 262، ناشر: دار صادر - بيروت. ب: بيدرنگ پس از اسلام آوردن، با ديگري ازدواج كرد: جويريه پس از آن كه اسلام آورد، با شخصى به نام، عتاب بن أسيّد كه از سوى پيامبر حاكم مكه گماشته شده بود، ازدواج نمود، و تا زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله زنده بود همسر او بود، پس، پس از از اسلام نيز نمىتواند اين خواستگارى صورت پذيرفته باشد. محمد بن سعد مىنويسد: ... جويرية بنت أبي جهل... أسلمت وبايعت وتزوجها عتاب بن أسيد بن أبي العيص بن أمية... ... جويريه دختر ابوجهل... اسلام آورد و مسلمان شد، عتاب بن اسيد بن ابوالعيص بن اميه با وى ازدواج كرد، سپس ابان بن سعيد بن عاص بن اميه با وى ازدواج كرد كه فرزندى از وى نداشت. الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 8، ص 262، ناشر: دار صادر - بيروت ابن عبد البر و مزى در باره شوهر او و اين كه پس از ازدواج با دختر ابوجهل تا زمانى كه پيامبر (ص) رحلت نكرده بودند، به مدينه مهاجرت نكرده است، مىنويسند: ... فلم يزل عتاب أميرا على مكة حتى قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم. عتاب والى مكه بود تا زمانى كه رسول خدا (ص) از دنيا رفت القرطبي، يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (متوفاي463 هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج 3، ص 1024، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ؛ المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 19، ص 283، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م بنابراين: خواستگارى از دختر ابوجهل، نه پيش از اسلام آوردن او با واقعيتهاى تاريخي، سازگار است و نه پس از اسلام آوردن او. ج: اسلام در قلب جويريه رسوخ نكرده بود: اميرمؤمنان عليه السلام در باره افرادى كه در فتح مكه به ظاهر مسلمان شدند مىفرمايد: فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوهُ. به خدايى كه دانه را شكافت، و پديدهها را آفريد، آنها اسلام را نپذيرفتند؛ بلكه به ظاهر تسليم شدند و كفر خود را پنهان داشتند، و آنگاه كه ياورانى يافتند آن را آشكار ساختند. نهج البلاغه، فيض الإسلام، نامه 16. جويريه از افرادي است كه در فتح مكه همزمان با ديگر طلقاء و در سايه شمشير اسلام را پذيرفت، نه اين كه با آغوش باز پذيرفته و به حقانيت اسلام ايمان آورده باشد. شاهد بر اين مطلب نيز اين است كه هنگامي كه در همان زمان صداى اذان بلال را مىشنيد، جملات زنندهاى را بر زبان جارى كرد كه نشان مىدهد نور اسلام در قلب او رسوخ نكرده است. بلاذرى و ابوالفداء در اين باره مىنويسند: ولما جاء وقت الظهر أمر رسول الله صلى الله عليه وسلم بلالا أن يؤذن على ظهر الكعبة وقريش فوق الجبال، فمنهم من يطلب الأمان، ومنهم من قد أمن، فلما أذن وقال: أشهد أن محمدا رسول الله، قالت جويرية بنت أبي جهل: لقد أكرم الله أبي حين لم بشهد نهيق بلال فوق الكعبة. هنگام ظهر ( روز فتح مكه) رسول خدا (ص) دستور داد تا بلال بر بام كعبه اذان بگويد، قريش بالاى كوهها رفته بودند، بعضى از آنان در خواست امان كرده و بعضى هم ايمان آورده بودند، هنگامى كه بلال گفت: «اشهد ان محمدا رسول الله» جويريه دختر ابوجهل گفت: خدا به پدرم لطف كرد، كه صداى بلال را از بالاى كعبه نشنيد. البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 157؛ ابن الجوزي، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، الوفا بأحوال المصطفى، ج 1، ص 332، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ ـ 1988م؛ أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاي732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج 1، ص 97، طبق برنامه الجامع الكبير. حال چگونه امكان دارد كه امير مؤمنان عليه السلام، با وجود دردانه رسول خدا و بانوى دو عالم، بخواهد از چنين دخترى خواستگارى نمايد؟! د: جويريه، پدرش را پيامبر مىدانست: طبق نقل برخى از بزرگان اهل سنت، او اعتقاد داشت كه به پدرش نيز (همانند رسول خدا ) پيشنهاد نبوت شده بود؛ اما به خاطر اين كه بين قومش اختلاف نيندازد، اين پشنهاد را رد كرده است!. ارزقى در اخبار مكه، واقدى در كتاب المغازى و حلبى در سيره خود در اين باره مىنويسند: ولقد جاء إلى أبي الذي كان جاء إلى محمد من النبوة فردها ولم يرد خلاف قومه. الأزرقي، أبو الوليد محمد بن عبد الله بن أحمد (متوفاي250 هـ)، أخبار مكة وما جاء فيها من الأثار، ج 1، ص 275، تحقيق رشدي الصالح ملحس، ناشر: دار الأندلس للنشر - بيروت - 1996م- 1416هـ؛ الواقدي، أبو عبد الله محمد بن عمر بن واقد (متوفاي207 هـ)، كتاب المغازي، ج 2، ص 273، تحقيق: محمد عبد القادر أحمد عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424 هـ - 2004 م؛ الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج 2، ص 386، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400. جويريه، كينه قاتل پدرش را به دل داشت: امير مؤمنان عليه السلام همان كسى بود كه در جنگ بدر، ابوجهل، را به درك واصل كرد و طبيعى است كه بازماندگان مقتول به ويژه دخترش، كينه قاتل پدر را همواره در دل داشته باشند؛ مگر اين كه به حقيقت اسلام ايمان آورده باشند. جويريه از دسته اول بود و كينه اميرمؤمنان عليه السلام را در دل داشت و آن را فراموش نكرده بود. قالت: لقد رفع الله ذكر محمد وأما نحن فسنصلي ولكنا لا نحب من قتل الأحبة. خدا نام محمد را بالا برد؛ ولى ما افرادى كه افراد مورد علاقه ما را كشتند دوست نداريم. الأزرقي، أبو الوليد محمد بن عبد الله بن أحمد (متوفاي250 هـ)، أخبار مكة وما جاء فيها من الأثار، ج 1، ص 275، تحقيق رشدي الصالح ملحس، ناشر: دار الأندلس للنشر - بيروت - 1996م- 1416هـ؛ ابن الجوزي، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، الوفا بأحوال المصطفى، ج 1، ص 332، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ ـ 1988م؛ الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج 3، ص 55، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400. با توجه به كينه عميق وى نسبت به قاتل پدرش، آيا قابل تصور است كه او بخواهد همسر قاتل پدرش بشود و يا امير مؤمنان بخواهد از چنين شخصى خواستگارى كند؟! عثمان، بين دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا، جمع كرد: در روايت اولى كه از بخارى در باره خواستگارى اميرمؤمنان عليه السلام نقل شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم دليل ناراحتى خود را از خواستگارى اميرمؤمنان عليه السلام از دختر ابوجهل، حرمت جمع بين دختر خودش و دختر دشمنان خدا ذكر كرده است: ... وَإِنِّي لَسْتُ أُحَرِّمُ حَلاَلاً وَلاَ أُحِلُّ حَرَامًا وَلَكِنْ وَاللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ أَبَدًا. من نمىخواهم حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نمايم؛ ولى سوگند به خدا، دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا هرگز (نزد يك نفر) جمع نمىشوند ». البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 3، ص 1132، ح2443، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. و در روايت دوم اين گونه آمده بود: ... وَاللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ عِنْدَ رَجُل وَاحِد قسم به خدا دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا، در نزد يك نفر جمع نمىشود. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1364 ح 3523، كتاب فضائل الصحابة، ب 16، باب ذِكْرُ أَصْهَارِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم مِنْهُمْ أَبُو الْعَاصِ بْنُ الرَّبِيعِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. سازنده اين قصه فراموش كرده است كه با ساخت اين افسانه، پيش از تنقيص مقام اميرمؤمنان عليه السلام، عثمان بن عفان، خليفه سوم خود را زير سؤال برده است؛ زيرا او در زمانى كه با دختران پيامبر (بر فرض پذيرش اين مطلب كه آنها دختران پيامبر بودهاند) زندگى مىكرده نه يكبار كه چندين بار بين دختران پيامبر و دختران دشمنان خدا جمع كرده است. اگر واقعاً جمع بين دختر پيامبر و دختر دشمنان خدا، حرام باشد، چرا عثمان بن عفان چندين بار اين كار حرام را انجام داده است؟ آيا اهل سنت به لوازم سخنان خود ملتزم مىشوند؟ جمع بين رمله و رقيه: رملة بنت شيبة، يكى از همسران عثمان است كه در مكه با او ازدواج كرد و از كسانى بود كه همراه عثمان به مدينه مهاجرت كرد. ابن عبد البر در اين زمينه مىنويسد: رملة بنت شيبة بن ربيعة كانت من المهاجرات هاجرت مع زوجها عثمان بن عفان. رمله، دختر شيبه از كسانى بود كه همراه همسرش عثمان به مدينه مهاجرت كرد. إبن عبد البر، يوسف بن عبد الله بن محمد (متوفاي463هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج 4، ص 1846، تحقيق علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ؛ الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاي764هـ)، الوافي بالوفيات، ج 14، ص 98، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م. و شيبه پدر زن عثمان، از دشمنان پيامبر اسلام است كه در جنگ بدر به هلاكت رسيده است؛ چنانچه ابن حجر در اين باره مىنويسد: رملة بنت شيبة بن ربيعة بن عبد شمس العبشمية قتل أبوها يوم بدر كافرا. رمله، دختر شيبه... پدرش در جنگ بدر كشته شد، در حالى كه كافر بود. العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 654، 11186، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992. از طرف ديگر رمله، در زمان مهاجرت به مدينه همسر عثمان بوده است، همان گونه كه ابن حجر در ادامه مطلب پيشين مىنويسد: رملة بنت شيبة بن ربيعة بن عبد شمس العبشمية قتل أبوها يوم بدر كافرا ذكرها أبو عمر فقال: كانت من المهاجرات هاجرت مع زوجها عثمان بن عفان. ابوعمر متذكر شرح حال او شده و گفته است: او از زنان مهاجرى بود كه با همسرش عثمان بن عفان مهاجرت كرد. العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 654، 11186، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992. و نيز تا زمان قتل عثمان، همسر او بوده است، چنانكه شيبانى در اين باره مىنويسد: ... وقتل عثمان وعنده رملة بنت شيبة ... عثمان به قتل رسيد در حالى كه رمله دختر شيبه همسر او بود. الكامل في التاريخ، : أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني (متوفاي: 630هـ، ج 3، ص 75، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي از سوى ديگر، زمان ازدواج عثمان با رقيه دختر رسول خدا! بيدرنگ پس از اسلام آوردن عثمان بوده كه در مكه انجام گرفته است لذا در زمان مهاجرت به مدينه، رقيه همسر او بوده است. چنانكه ابن اثير در اين مورد مىنويسد: ولما أسلم عثمان زوجّه رسول الله صلى الله عليه وسلم بابنته رقية وهاجرا كلاهما إلى أرض الحبشة الهجرتين ثم عاد إلى مكة وهاجر إلى المدينة. زمانى كه عثمان اسلام آورد، رسول خدا دخترش رقيه را به همسرى او درآورد، هر دوى آنها به سرزمين حبشه مهاجرت كردند، سپس هنگامى كه از آنجا بازگشت، به مدينه مهاجرت كرد. الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 3، ص 607، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م؛ افزون براين، عثمان با امّالبنين دختر عيينة و فاطمة دختر وليد بن عبد شمس نيز ازدواج كرده است؛ در حالى كه پدر هر دوى آنها نيز در آن زمان از دشمنان خدا بودهاند. اگر واقعاً جمع بين دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا، حرام بوده، چرا پيامبر (ص) او را از ارتكاب اين عمل منع نموده است؟ اهل سنت ناچارند كه يا بپذيرند كه قضيه خواستگارى از دختر ابوجهل از اصل دروغ بوده و يا بپذيرند كه دختران پيامبر، همسر عثمان، نبودهاند و يا بپذيرند كه عثمان عملى حرام انجام داده و در حقيقت عقد دختران پيامبر براى عثمان حرام و ازدواج عثمان با آنها باطل بوده است. لازمه صحت اين روايت، تنقيص مقام پيامبر(ص) است: افزون بر اشكالات پيشين، اين افسانه بيش از آن كه تنقيص مقام امير مؤمنان عليه السلام باشد، تنقيص مقام رسول خدا صلى الله عليه وآله است؛ زيرا همان طور كه گذشت، ازدواج مجدد براى تمام مردان مسلمان با شرايطى خاص، جايز است و آنها مىتوانند همزمان تا چهار همسر دايم داشته باشند؛ اما طبق اين افسانه، رسول خدا با آن خوى و منشى كه خداوند آن را «خُلُق عظيم» مىداند، با عصبانيت تمام به طورى كه ردايش به زمين كشيده مىشود، وارد مسجد شده و با عصبانيت و تندى چنين مىگويد: اگر علي مىخواهد دختر ابوجهل را بگيرد، بايد دختر مرا طلاق دهد! مرحوم سيد مرتضى رضوان الله تعالى عليه دانشمند بزرگ عالم شيعه، در اين باره مىنويسند: به خدا سوگند طعن بر پيامبر صلى الله عليه وآله در اين نقل مشهودتر است از طعن بر علي عليه السلام، اين خبر و قصّه را نساخته است مگر فردى بى دين كه هدفش تنقيص پيامبر صلى الله عليه وآله وعلي عليه السلام هر دو بوده است و يا ساخته فردى ناصبى و دشمن اهل بيت است كه با اين بافتهها مىخواهد بيمارياش را درمان كند. ناقلان حديث اختلافى ندارند كه در موضوع ازدواج فاطمه، رسول خدا صلى الله عليه وآله به همه اصحابى كه خواستگارى كرده بودند پاسخ رد داده بود؛ چون خداوند متعال، علي را براى فاطمه بر گزيده بود، و لذا رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: من فاطمه را به عقد علي در نياوردم؛ مگر آنكه خدا در آسمان اورا به همسرى علي در آورد. و مىدانيم كه خدا وند متعال، از بين مردم كسى كه زهرا (س) را اذيت و مغموم نمايد انتخاب نفرموده است؛ لذا اين خود قويترين دليل بر دروغگويى راوى است. المرتضي علم الهدي، أبو القاسم علي بن الحسين بن موسى بن محمد بن موسى بن إبراهيم بن الإمام موسى الكاظم عليه السلام (متوفاي436هـ)، تنزيه الأنبياء، ص220، ناشر: دار الأضواء ـ بيروت، 1409هـ - 1989 م. ازدواج دختر رسول خدا با فرد مشرك: طبق آن چه بخارى گفته است، رسول خدا قسم ياد مىكند كه دختر رسول خدا با دختر دشمن خدا در يك خانه جمع نمىشود: ... وَاللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ أَبَدًا. به خدا سوگند دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در يك جا جمع نمىشوند. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 3، ص 1132، ح2443، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. اكنون مىگوييم: طبق اعتقاد اهل سنت، رسول خدا صلى الله عليه وآله دختر خود، زينب را به همسرى مردى مشرك درآورد و بين دختر خود و يك مشرك جمع نمود؛ در حالى كه طبق اين افسانه، از جمع بين دخترش و كسى كه خود مسلمان بوده و تنها پدرش مشرك بوده، منع نموده است آيا چنين ادعايى مقبول است؟ به عبارت ديگر هنگامى كه جمع بين دختر پيامبر و خود عدوالله جايز است، آيا جمع بين دختر پيامبر و دختر عدوالله كه به ظاهر اسلام نيز آورده است، جايز نيست؟ همان گونه كه بخارى در ادامه اول خود، اين عبارت را آورده بود ... ثُمَّ ذَكَرَ صِهْرًا لَهُ مِنْ بَنِي عَبْدِ شَمْس فَأَثْنَى عَلَيْهِ فِي مُصَاهَرَتِهِ إِيَّاهُ قَالَ " حَدَّثَنِي فَصَدَقَنِي و َوَعَدَنِي فَوَفَى لِي. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 3، ص 1132، ح2443، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. و در باره ازدواج او با دخترش از زبان پيامبر (ص) نيز چنين نقل كرده است: ... أَمَّا بَعْدُ أَنْكَحْتُ أَبَا الْعَاصِ بْنَ الرَّبِيعِ، فَحَدَّثَنِي وَصَدَقَنِي. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1364 ح 3523، كتاب فضائل الصحابة، ب 16، باب ذِكْرُ أَصْهَارِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم مِنْهُمْ أَبُو الْعَاصِ بْنُ الرَّبِيعِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. جالب اين است كه شوهر زينب، در جنگهاى مشركين عليه مسلمانان حضور فعال داشت و حتى دو بار توسط مسلمانان اسير شد و تا صلح حديبيه نيز بر شرك خود باقى بود و اسلام نياورده بود. رسول خدا از ناسزا گفتن به ابوجهل منع كرده است: بدون ترديد « دشمن خدا » گفتن به پدر كسى كه حكم مسلمان بر او جارى مىشود، فحش و سب محسوب مىشود و خود رسول خدا صلى الله عليه وآله مسلمانان را از چنين عملى منع نموده است، و به همين جهت است كه مىبينيم هنگامى كه عكرمه پسر ابوجهل به سمت مسلمانان مىآمد، رسول خدا صلى الله عليه وآله مسلمانان را از اين كه به ابوجهل، ناسزا بگويند، منع كرد؛ زيرا كه سبب آزار مسلمان مىگردد، همان گونه كه حاكم نيشابورى دراين باره مىنويسد: قَالَ رَسُولَ اللهِ لأَصْحَابه: يَأْتِيكُمْ عِكْرِمَةَ بْنُ أبي جَهْلٍ مُؤْمِناً مُهَاجِراً، فَلاَ تَسْبُّوا أبَاهُ، فَإنَّ سَبَّ الْمَيِّتِ يُؤْذِي الْحَيَّ، وَلاَ يَبْلُغُ الْمَيِّتِ. رسول خدا (ص) به اصحابش فرمود: عكرمه پسر ابوجهل در حالى كه مؤمن و مهاجر است، نزد شما خواهد آمد، پدرش را سبّ و لعن نكنيد؛ چون سبّ ميت، زنده را آزار مىدهد، اگر چه به مرده نمىرسد. الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي 310هـ)، المنتخب من ذيل المذيل، ج 1، ص 9؛ النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 269، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م؛ ابن الجوزي، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج 4، ص 155، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1358. در حالى كه طبق روايت اول و دوم بخاري، رسول خدا صلى الله عليه وآله از دختر ابوجهل با عنوان « بنت عدو الله » ياد كردهاند: وَاللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ أَبَدًا. به خدا سوگند دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در يك جا جمع نمىشوند. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 3، ص 1132، ح2443، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. آيا امكان دارد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله بر خلاف فرمان خودش، عمل نموده و خود از جويريه با تعبير « دختر دشمن خدا » ياد كند و باعث آزار مسلمانى شود؟! نتيجه: با توجه با پاسخهاى پيشين، اين مطلب به خوبى روشن مىگردد كه، خواستگارى اميرمؤمنان عليه السلام از دختر ابوجهل، از افسانههايى است كه بنى اميه براى پيدا كردن شريك جرم براى خلفا ساخته و پرداختهاند و در اين صدد بودند كه با ساختن اين افسانه، اين مطلب را القاء كنند كه اگر ابوبكر فاطمه زهرا سلام الله عليها را رنجانده است، امير مؤمنان عليه السلام نيز اين كار را كرده است؛ در حالى كه ثابت شد اين ازدواج افسانهاى بيش نبوده و غضب صديقه شهيده از خليفه اول و دوم حقيقتى است كه با اين اقدامات محو نخواهد شد. اينان، هنگامى كه ديدند كه با وجود غضب حضرت زهرا سلام الله عليها، مشروعيت خلافت خلفاى سه گانه و متعاقب آن مشروعيت مذهب آنها، زير سؤال مىرود، دست به دامان افرادى همچون ابن شهاب زهرى و مسور بن مخرمه شدند تا براى ابوبكر و عمر شريك جرم پيدا كنند.
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 20:16  توسط محمد امین
|
|