|
زمینهای شکل گیری سقیفه بنی ساعده یکی از ایراداتی را که اهل سنت می گیرند این است که اگر پیامبر اکرم در غدیر خم بیعت برای جانشینی امیرالمونین بیعت گرفته است چگونه می شود که تنها 70 روز بعد در سقیفه بنی ساعده اصحاب پیامبر برای تعیین خلیفه دور یکدیگر جمع بشوند و تصمیم گیری کنند ؟ پیامبر درست است که در غدیر خم بیعت برای جانشین خود گرفت اما عده ای از صحابه بودند که زیر بار این تصمیم خداوند نمی خواستند بروند و قبول به ولایت امیرالمومنین کنند و از همان جریان غدیر و به بعد مخالفتهای خود را علیه این تصمیم پیامبر نشان دادند و از همان موقع به فکر این بودند که زمینه ای را بوجود بیاورند تا جانشین پیامبر را انتخاب کنند و این امر برایشان در سقیفه بنی ساعده میسر شد . مخالفان جانشینی حضرت علی چه توطئه هایی را طراحی کردند ؟ مخالفان خلافت حضرت امیر (ع) در همان زمان حیات پیامبر کارهایی را انجام دادند که به این شش اتفاق مهمترین آنها بود و تنها در این مطلب به آنها اشاره می شود چرا که برای هر کدام از این مطالب جداگانه باید مطلبی مفصل نوشته شود و این را برای تحقیق بیشتر برای جواب گویی به سوال بالا آورده ام که مخالفت با خلافت حضرت علی یک برنامه از قبل تعیین شده بود . 1- طرح ترور نافرجام رسول خدا 2- مخالفت آشکار در غدیر 3- نوشتن طومار برای جلوگیری خلافت حضرت علی 4- پیمان سیاسی نظامی برای بدست گرفتن قدرت 5- جلوگیری از وصیت نوشتن پیامبر(حدیث قرطاس) 6- تخلف از جیش اسامه علت انکار فوت پیامبر توسط عمر چه بود ؟ صحيح بخاري ج 4 ص 194 حديث 3667 کتاب فضائل الصحابة باب قول النبي لو کنت متخذا خليلا الي آخره از عايشه روايت هست : رسول الله مرد و پدرم در سنح (خارج مدينه ) بود .عمر برخاست و گفت قسم به خدا پيغمبر نمرده است ، پيامبر قطعا برمي گردد و دست و پاي عده اي را قطع مي کند .پيغمبر نمرده بلکه پيغمبر رفته پيش خداوند عالم همانطور که موسي بن عمران غايب شد بعد از اينکه برگشت پيغمبر اکرم بعد از اين که پيغمبر برمي گردد دست و پاي آناني که قائل به فوت پيامبر هستند را قطع مي کند حال انگيزه اين انکار چه بوده و واقعا ايشان چرا منکر شده و چه دستاوردي انکار ايشان داشت ودنبال چه هدف و مقصودي بودند ؟ انگيزه جناب عمر اين بود که نکند بعد از نبي مکرم مردم بريزند و با آقا امير المومنين علي بن ابيطالب بيعت کنند و جناب ابوبکر در مدينه نيست و آنچه که قبلا براي او تهيه ديده بودند . اين جا جناب عمر ديد ابوبکر نيست و حضور ندارد گفت بهترين راهي که ما بتوانيم جمعيت را در برزخ نگه داريم ، در يک اختلافي من بگويم پيامبر از دنيا نرفته او بگويد رفته تا آقاي ابوبکر از سنح برسد و ابن اثير هم دارد آقاي سالم بن عبيد را سريعا فرستادند دنبال ابوبکر که در سنح بود خارج مدينه تا رحلت پيغمبر را به او خبر دادند . (البداية والنهاية جلد پنجم ص 265) جالب اين است که آقاي ابوبکر آمد و پارچه اي که بر روي بدن مطهر نبي مکرم بود آن را کنار زد، پيغمبر را بوسيد و گفت پدر و مادرم فداي تو باد و بعد گفت : اين آيه را خواند زمر/30"انک ميت وانهم ميتون" تو مىميرى آنها نيز خواهند مرد! و گفت : هرکس پيغمبر را عبادت مي کرد پيغمبر مرد واگر چنانچه کسي خدا را عبادت مي کند خداي عالم زنده است . همچنين آيه شريفه آل عمران 144 خواند : وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ ، محمد فقط فرستاده خدا بود و پيش از او فرستادگان ديگرى نيز بودند، آيا اگر او بميرد و يا كشته شود شما به عقب بر مىگرديد؟ (و با مرگ او اسلام را رها كرده به دوران كفر و بت پرستى بازگشت خواهيد كرد) و هر كس به عقب بازگردد هرگز ضررى به خدا نمىزند و به زودى خداوند شاكران (و استقامت كنندگان) را پاداش خواهد داد. وقتي که آقاي ابوبکر آمدند و اين آيه را خواندند که (انک ميت و انهم ميتون) و آقاي عمر بن خطاب ساکت شد. سوال : مگر صحابه ديگر که قبل از آمدن ابوبکر آنجا بودند چنين آيه اي را خبر نداشتند يا خبر داشتند بيان کردند و آقاي عمر بن خطاب به آن توجهي نکرد ؟ منابع متعدد اهل سنت در کتابهاي معتبرشان در دلائل النبوة بيهقي كه ابن تيميه صراحت دارد از کتابهاي معتبر هست در بداية والنهاية ابن کثير دمشقي سلفي نقل مي کند از عروة بن زبير که مي گويد وقتي عمر بعد از رحلت پيامبر سخن مي گفت و مردم را مي ترساند و تهديد مي کرد که هرکس بگويد پيامبر مرده او را مي کشم و دست و پايش را قطع مي کنم . بعد مي گويد در همان لحظه که عمر در بين صحابه مي گفت آقاي ابن ام مکتوم عمر بن قيس از صحابه بزرگ پيغمبر هست نزديک سيزده چهارده مورد پيغمبر که از مدينه رفت بيرون به جاي پيغمبر نماز خواند جانشين پيامبر در مدينه بود يعني همچين موقعيتي داشت همين آيه اي را که جناب ابي بکر خواندند ايشان قرائت کرد( يعني آيه 144 سوره آل عمران ) دلائل النبوة بيهقي ج 7ص 217 سيره نبوي ابن کثير جلد 4 ص 481 البداية والنهاية ابن کثير ج 5 ص 263 سقیفه کجا بود ؟ سقيفه به معناي سايبان هست كه معمولا از يك سايبان خيلي طولاني و عريض و طويل تعبير ميكنند ،سالن پذيرايي نيز تعبير به سقيفه ميشود . سقيفه حدود تغريباً يك كيلومتر و نيم غرب مسجد نبي مكرم (ص) است . اين سقيفه محلي بود كه مردم مدينه ؛ به ويژه از قبيله خزرج در آنجا جمع ميشدند ، مسائل حكومتي ، مسائل قضا ، مسائل داوريها و رفع اختلافات را در آن جا حل ميكردند . و چون اين سقيفه و اين محل ، مربوط بود به بني ساعدة بن كعب بن خزرج و بخشي از انصار بودند كه سعد بن عباده رئيس آن ها بود ، مشهور شده بود به سقيفه بني ساعده . آن جا محل جلسات مخصوص انصار بوده ؛ آن هم مال قبيله خزرج نه قبيله اوس . قبيله خزرج يك بخشي از انصار بودند كه آنجا جمع ميشدند براي حل اختلافات ، براي تصميمگيري ، براي مسائل اجتماعي و سياسي و فرهنگي مرتبط با خودشان انگیزه انصار در تجمع آنجا چه بود ؟ نكته اول: اين كه به تعبير مرحوم مظفر رضوان الله تعالي عليه در كتاب السقيفه ، اينها احساس ميكردند براي اسلام زحمت زيادي كشيدهاند ، اسلام در حقيقت فرزند اين ها است ، براي اسلام جان دا دهاند ، فرزندانشان و عزيزانشان را دادهاند بهتر از هر كسي ميتوانند اسلام را محافظت كنند و لذا تصميم گرفتند فردي را معين كنند براي استمرار از اسلام و محافظت از اسلام . نكته دوم: اين ها از انتقام قريش وحشت داشتند . در طول اين ده يازده سال عمده سران قريش و شخصيت هاي قريش به شمشير همين انصار به درك واصل شده بودند . ميترسيدند اگر چنانچه قريش حكومت را به دست بگيرد انتقام كشتگانشان را از انصار خواهند گرفت . نكته سوم: از ظلم و استبداد قريش ميترسيدند ؛ چون اينها از زبان نبي مكرم شنيده بودند كه پيغمبر فرمود كه "ستلقون بعدي أثْرَة فاصبروا حتى تلقوني وموعدكم الحوض ."(صحيح البخاري ج 4 ، ص 225 ، كتاب بدء الخلق ، باب مناقب الأنصار) بعد از من شما جور استبداد حاكمان را متحمل خواهيد شد . يعني از ناحيه حاكمان اسلامي بر شما انصار ظلم و جفا و استبداد روا خواهد شد «فاصبروا» بر ظلم جور حاكمان صبر و تحمل كنيد تا اينكه در كنار حوض كوثر با من ملاقات كنيد. اين ها اين قضيه را شنيده بودند بر اينكه از ناحيه حاكمان بر اينها ظلم و ستمي روا خواهد شد و لذا از اين وحشت داشتند و حتي در همان سقيفه هم حباب بن منذر وقتي با عمر و ابا بكر با هم مناظره كردند و سر و صدا و درگيري لفظي داشتند حباب صراحتا برگشت گفت :" ولكنّا نخاف أن يليها أقوام قتلنا آباءهم وإخوتهم "( فتح الباري ج 12 ص 35) ما ميترسيم بعد از شما آقاي ابو بكر افرادي بيايند حكومت را به دست بگيرند آن كساني باشند كه ما پدرانشان و برادرانشان را به درك واصل كرديم و اينها بيايند از ما انتقام بگيرند و برخورد خشن كنند . نكته چهارم : انصار احساس كردند بر اينكه قريش زير بار سخن پيغمبر درباره علي نخواهند رفت يعني براي انصار اين قضيه قطعي بود كه با آن همه تأكيد نبي مكرم بر خلافت علي ، امامت علي ، وصايت علي ، قريش زير بار ولايت علي نخواهند رفت . در آینده عرض خواهیم كرد كه پيغمبر اكرم در هنگام رحلت فرمود : "ائتوني بكِتاب أكْتُبْ لَكُمْ كِتاباً لَنْ تضِلُّوا بّعْدّهُ أبَداً" قلمي و كاغذي بدهيد چيزي بنويسم كه گمراه نشويد . عمر گفت :انّ رجل ليهجر قبل از او در قضيه سپاه اسامه اين ها مخالفت كردند و از سخن پيغمبر تبعيت نكردند بعد از قضيه غدير بود كه اينها نشستند و عهد و پيماني بستند كه بعد از رحلت پيغمبر نگذارند علي به خلافت برسد . البته اين روايت در منابع شيعي مفصل آمده است و از او به صحيفه ملعونه تعبير ميشود و همچنين انصار ديدند همين قريش در قضيه يمن آمدند پيش پيغمبر از علي شكايت كردند و گفتند به پيغمبر خبر بدهيد علي چه كارهايي در يمن كرد . اين كارها باعث ميشود بر اينكه علي از چشم پيغمبر بيفتد اين را طبراني در معجم اوسط ، ج 6 ، ص 163 هيثمي در مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 128 آورده و دارد كه چهار تن از صحابه با همديگر توطئه كردند همپيمان شدند پيش پيغمبر از علي بدگويي كنند .( اي كاش اسامي اين صحابه مشخص بود كه ما معرفي ميكرديم) اينها را انصار شنيده بودند . و همچنين از پيغمبر شنيده بودند كه فرمود كينههايي در دل مردم ميبينم نسبت به علي كه بعد از من اين كينهها به آشكار خواهد شد . اين سخن را از پيغمبر شنيده بودند كه فرمود امت در حق علي خيانت خواهند كرد و لذا روي اين جهت ميدانستند خلافت به علي نخواهد رسيد ، غير علي بر مسند خلافت قرار خواهد گرفت و لذا اينها گفتهاند حالا كه بنا است كه اين خلافت به علي نرسد به قريش برسد يا به ديگران ، چرا ما اين خلافت را به عهده نگيريم ، چرا وصايت پيغمبر به عهده انصار نباشد كه در طول اين ده يازده سال نهايت ايثار و جانفشاني را براي رشد اسلام و گسترش اسلام بكار بردهاند . قضيه سقيفه و تعيين خليفه از ناحيه انصار آغاز شد و اينها سفرهاي را در سقيفه پهن كردند ، جناب ابو بكر و عمر و ابو عبيده در كنار جنازه پيغمبر بودند به ويژه خود ابو بكر همراه امير المؤمنين همراه عباس و ديگر بني هاشم مشغول غسل پيغمبر بودند ولي به مجرد اين كه شنيدند چنين قضيهاي در سقيفه بني ساعده در حال شكل گيري است ، با سرعت تمام حركت كردند آمدند . درگيريهايي كه بين اين ها و انصار اتفاق افتاد ، بحث خلافت را اين ها به دست گرفتند . قضایای سقیفه از عمر بن الخطاب در صحیح بخاری يك روايت خيلي مفصل وجود دارد در صحيح بخاري ، ج 8 ، ص 26 ، ح 6830 ، كتاب الحدود ، باب 31 ؛ آن هم خوشبختانه از زبان خود جناب عمر بن خطاب و راوي قضيه هم جناب ابن عباس است : جناب عمر در مكه بودند و تعدادي از صحابه از جمله عمار گفتهاند :كه عمر بميرد ما با علي (ع) بيعت خواهيم كرد . اين قضيه براي جناب عمر خيلي گران آمد و ميخواست در همان مكه سخنراني مفصلي و داغي بكند و جواب اينها را بدهد ؛ ولي بعضي از افراد مانع شدند و ايشان آمد مدينه در خطبههاي نماز جمعه رفت بالاي منبر ، بعد از حمد و ثناي الهي گفت بله بعضيها اينچنين گفتهاند : اگر عمر بميرد ما با فلاني بيعت ميكنيم اينكه بيعت عمر با ابي بكر فلته بود و تمام شد خداي عالم شر او را حفظ كرد (فلته يعني كار بدون مشورت و كار اتفاقي و ناگهاني ، كار بدون اساس و كاري كه شرآفرين و شرزا است ) بعد از رحلت نبي مكرم انصار با ما به مخالفت برخواستند همگي رفتند در سقيفه بني ساعده جمع شدند به نشانه مخالفت ما علي و زبير و كساني كه همراه آنها بودند آنها هم با ما مخالفت كردند مهاجرين جمع شدند به طرف ابي بكر تا اين كه من به ابي بكر گفتم كه برويم به طرف سقيفه بني ساعده و داشتيم ميرفتيم دو نفر افرادي را كه صالح هستند در راه آنها را هم ملاقات كرديم . وقتي ما رسيديم آنجا ديديم كه : ديديم يك مردي را در يك پارچه ای پيچاندهاند سوال کردم اين چه کسی است ؟ گفتند سعد بن عباده ، ما هم نشستيم آن جا و يكي از سخنوران انصار بلند شد شروع كرد به سخن گفتن و گفت ما انصار خدا هستيم " فَنَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ " ريشه و اساس اسلام ما هستيم شما مهاجرين تعداد اندك و كوچكي هستيد كه شما را قومتان يعني شما را از مكه بيرون كرد و آنها ميخواستند ريشهكن كنند واين حكومت را از دست ما بربايند وقتي سخنران سخنش تمام شد من آماده شده بودم براي سخنراني جناب ابي بكر بلند شد و شروع كرد به سخن گفتن و به من گفت سرجايت بنشين من هم نخواستم با ابو بكر مخالفت كنم تا آنجايي كه شروع كرد به سخن گفتن و گفت :جناب انصار شما آنچه كه گفتيد زحماتي كشيدهايد براي اسلام ، براي گسترش اسلام و حمايت پيغمبر ، شما شايسته تمام آن حرفها هستيد ولكن اين خلافت جز براي قريش براي هيچ كسي زيبنده نيست اين قريش هم از نظر نسب و هم از نظر خانوادگي جزء افراد محترم عرب هستند . بعد ميگويد : من اين دو نفر را پيشنهاد ميكنم ابو عبيده جراح و عمر را به هر كدام از اينها بخواهيد بيعت كنيد او را به عنوان خليفه نبي مكرم معين كنيد. (آن آقاياني كه ميگويند پيغمبر اكرم ابو بكر را براي نماز فرستاد و به مردم اعلام كرد كه خليفه من بعد از من ابو بكر هست يا ميآيند بعضي از آيات را تحريف كرده و ميگويند در حق ابو بكر هست يا رواياتي را استدلال ميكنند براي خلافت ابي بكر اگر واقعا ابي بكر خليفه معين و از طرف پيغمبر بود آياتي و رواياتي در اين زمينه بود يا پيغمبر در همان قضيه احتضارش فرموده بود « ابي الله والمؤمنون الا ابا بكر» خدا و مؤمنين غير از ابي بكر كسي را انتخاب نميكنند اگر اينها درست بود اين عبارت جناب ابي بكر رد سخن پيغمبر هست كه ميآيد ميگويد من پيشنهاد ميكنم يا آقاي عمر يا آقاي ابو عبيده جراح را به عنوان خليفه پيغمبر معين كنيد) جناب عمر ميگويد تمام حرفهاي ابو بكر حرفهاي زيبنده بود ؛ ولي تنها حرف بدي كه زد من دوست نداشتم همين حرفش بود گفت كه با عمر يا ابو عبيده بيعت كنيد . من ميترسم اگر بروم به عنوان خليفه مردم با من بيعت كنند گردنم را بزنند تا فضاي به اين شكل شد درگيري ميان انصار و مهاجرين ايجاد شد و بعضي از انصار اعتراض كردند . درگيري و بگومگوها زياد شد و صداها بلند شد تا اينكه ترسيدم اختلاف و درگيري به يك جاي خيلي باريكي برسد به ابو بكر گفتم كه دستت را بياور جلو و دستش را باز كرد و من بيعت كردم و بعد مهاجرين بيعت كردند و بعد انصار بيعت كردند بر سعد بن عباده كه كانديداتوري انصار بود ما حمله كرديم و" قَتَلَ اللَهُ سَعْدَ بْنَ عُبَادَه " ميگويد خدا او را بكشد مرگش برسد. در سقیفه نام حضرت علی به میان آمد ؟ در درگيريهاي که بين انصار و مهاجرين ايجاد شد و انصار ديدند که مهاجرين در شرف فائق آمدن بر آنان هستند و آنان موفق به پيشدستي نشدند گفتند : وقالت انصار او بعض الانصار لا يبايع الا عليا ،اگر بنا بر اين باشد که قريش بخواهد اين قضيه را تصاحب کند ما جز با علي با هيچ کس ديگر بيعت نمي کنيم .(تاريخ طبري ج2ص443) وهمچنين ابن اثير در کامل ج2ص325 هم صراحت دارد بر اين مطلب دارد : فقالت الانصار او بعض الانصار لا نبايع الا عليا ، انصار يا بعض آنان گفتند ما جز با علي با کس ديگري بيعت نميکنيم . آیا در سقیفه شوری واجماع اهل حل و عقد شکل گرفت ؟ واقعا در آور است ؛ يعني نام اين شورا و گفتگو را هر چيزي مي توان گذاشت جز گفتگوي دوستانه يا شوراي خبرگان و ريش سفيدان يا اهل حل عقد! عبارت طبري را ببينيد طبري که مورد تاييد همه اهل سنت است حتي خود ابن تيميه ، نقل مي کند از عبدالله ابن عبد الرحمن : بعد از آن گقتگوهاي که شد آمدند با ابوبکر بيعت کنند در اين حال سعدبن عباده را در زير دست و پا له کردند يکي از ياران سعد گفت مواظب باشيد سعد زير دست پا له نشود عمر گفت سعد بن عباده را بکشيد خدا مرگش دهد .عمر بالاي سر سعد رئيس انصار ايستاد وگفت من ميخواستم طوري به تو لگد بزنم که تمام اعضاي بدنت متلاشي وله شود . سعد بن عباده با مريضي که داشت ريش عمر را گرفت وکشيد ، عمر گفت سعد اگر يک مو از ريشم کنده شود يک دندان سالم در دهانت باقي نمي گذارم. آيااين است معناي گفتگوي دوستانه و شوراي اهل حل وعقد! در ادامه مي گويد ابابکر گفت : عمر آرام باش امروز جاي تندي نيست و بعد سعد ميگويد قسم به خداي عالم اگر چنانچه نيرو داشتم يک لحظه نمي گذارم در مدينه بماني و تورا به همان مکاني که در آن زاده شدي و آنجا دنباله رو بودي و کسي به تو اهميت نمي داد تبعيد ميکردم و بعد گفت من را ببريد به منزلم و بعد ابابکر فرستاد براي بيعت گرفتن از او سعد گفت به خداي عالم حاضرم تمام تيرهائي که در کمان دارم را حاضر کنم به کمان گذارم و با شما مي جنگم و با شمشيرم در برابر شما قيام کنم و با اهل بيتم و اطاعت کنندگان از من با شما نبرد کنم ولي حاضر به اين بيعت نيستم اگر تمام جن وانس جمع گردند براي بيعت با شما من بيعت نميکنم . خيلي در آور است که جناب عمر در آنجا يک صحابي جليل القدر بی احترامی و حتی به مرگ او را تهدید مي کند . آيا اين اهانت نيست مگر شما نمي فرمائيد : اصحابي کالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم حال سوال پيش مي آيدكه در چنين سقيفه اي آيا واقعا شوري انجام شد يا دعوا و جارو جنجال ؟ اجماع صورت گرفت يا بر آورده شدن خواستهاي يك سري افرد خاص ؟ اولا اینکه می گویید اجماع بر ابوبکر در سقیفه انجام شد ، ادعائی است بدون مدرک زیرا چگونه ممکن است اجماع تحقق یابد در حالی که خود اهل سقيفه كارشان در آنجا به داد و بيداد برسد و تنها به اين دليل كه عمر با مغالطه كاري سريع با ابوبكر بيعت كرد و بعد از آن بشير بن سعد و زيد بن ثابت كه بعدها در حكومت خلفا بسيار مقام و مال به آنها رسيد و قبيله اوس كه بهتر ميديد براي اينكه قبيله كه با آنها از قديم اختلاف داشتند (خزرج)حكومت را در دست نگيرند و سعد بن عباده خزرجي به خلافت نرسد به ناچار با ابوبكر بيعت كردند ثانيا چگونه مي گوييد كه شوري صورت گرفته است ، مگر در سقيفه بني ساعده همه حضور داشتند كه نظر خود را بگويند حال اگر بگوييد نيازي نيست كه همه مردم حضور داشته باشند و تنها افرادي كه اصحاب درجه يك پيامبر بودند و به قول شما اهل حل و عقد هم باشند و آنها تصميم به خلافت ابوبكر گرفته اند حرف دروغي زده ايد چرا كه تنها سه نفر از مهاجرين در سقيفه حضور داشتند در حالی که علی ، عباس و سایر بنی هاشم از بیعت سر باز زذند و همچنین اسامه بن یزید ، زبیر ، سلمان فارسی ، ابوذر غفاری ، مقداد بن اسوه عمار بن یاسر و ... بسیاری دیگران در سقيفه حضور نداشتند و سوال مهمتر اینکه چرا این همه عجله داشتند درانتخاب جانشین در حالی که هنوز بدن پیامبر دفن نشده بود ؟ ام المؤمنين عايشه در اين شرايط حساس كجا تشريف داشتند ؟ أحمد بن حنبل در مسندش از قول خود عايشه نقل مىكند كه گفت قسم به خدا ما نفهميديم پيامبر را كى دفن كردند تا وقتى كه در وقت دفن نالههاى مردم برخاست .( مسند أحمد حنبل ج 6 ص 62 و 274 - سنن كبرى نسايى ج 3 ص 137 المصنف ابن أبي شيبه ج 3 ص 227. شوكانى در نيل الاوطار ج 4 ص 137 ابن سعد در طبقات كبرى ج 2 ص 305، ابن قدامه در المغنى ج 2 ص 417 ) همه مىدانند كه پيامبر روز دوشنبه نزديك ظهر از دنيا رحلت فرمود و امير المؤمنين و بنى هاشم ايشان را غسل دادند و بعد از آن مردم دسته دسته از پير و جوان كه كوچك و بزرگ مىآمدند و نماز مىگزاردند و بر بدن شريف ايشان تا شب چهارشنبه كه آن حضرت را دفن كردند ؛ اما ام المؤمنين مىگويد ما تا زمان دفن پيغمبر اصلاً خبردار نشديم . همه اين قضيه را نقل مىكنند و از قطعيات تاريخ است . جاى سؤال اين جا است از برادران اهل سنت كه : مگر عايشه همسر پيغمبر نبود ، پس در هنگام دفن و كفن شوهرش كجا بود و چرا در مرإسم حاضر نشده است ؟
لطفا در نظر سنجی شرکت کنید . مطلب مرتبط :
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۸۷ساعت 17:32  توسط محمد امین
|
|