حديث ثقلین به تواتر در کتاب اهل سنت آمده است به طور مثال :

 بزودي فرستاده پروردگارم مي آيد ، و من دعوت حق را اجابت مي کنم و همانا در ميان شما دو چيز سنگين و گرانبها بجاي مي گذارم ، آول آنها کتاب خدا است که در آن هدايت و نور است و دوم اهل بيتم ، شما را بخدا اهل بيتم را از ياد نبريد ، شما را به خدا اهل پيغمبر را فراموش نکنيد

منابع حديث : صحيح مسلم – باب قصائل علي – ج 5 – ص 122 ،صحيح ترمذي – ج5 – ص 2728 ، مستدرک حاکم – ج3 – ص 148 – مسند امام حنبل – ج3 – ص 17

من در ميا ن شما دو چيز گرانبها مي گذارم که يکي کتاب خداست و ديگري خاندان من و خانواده ام هستند . تا هنگامي که به آن دو چنگ بزنيد ، هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد ، از انها جلو نيفتيد که بيچاره مي شويد و از انها عقي نيفتيد که بد بخت مي شويد. و به انها چيزي نياموزيد که آنان از شما داناترند.

صحيح ترمذي ج 5 ص 621-صحيح مسلم ج7 ص 123 –مستدرک حاکم – صحيح مسلم ج 7 ص123 – مسند حنبل ج3 ص 14-کنزالعمال ج1 ص 185 تا 187 – خصائص نصائي ج 15 

هان ، من در ميان شما دو چيز سنگين و گرانبها باقي مي گذارم ، يکي کتاب خداي عز و جل است ، آن ريسمان الهي است که هر که آن را پيروي کند هدايت شده است و هرکه از آن جدا شود گمراه است و اهل بيتم ! من شما را نسبت به اهل بيتم سفارش مي کنم (و سه بار اين جمله را تکرار فرمود . ما گفتيم : اهل بيت چه کساني هستند ؟ زنانش ؟! گفت : نه به خدا قسم ، چرا که زن ممکن است ، مدت زماني با شوهرش باشد سپس او را طلاق دهد و به سوي پدر  وقومش بازگردد ولي اهل بيتش ، اصل و ريشه و خانواده اشت هستند که پس از او صدقه بر آنان حرام شده است . صحيح مسلم ج 7 ص 123

تمسك به قرآن و تمسك به اهل بيت عصمت و طهارت بهترين راه براي ايجاد وحدت است.حديث ثقلين بهترين رهنمودي است براي ايجاد وحدت ميان امت اسلامي و جلوگيري از هر گونه تشتت ، به طوري كه در قرآن ولايت اهل بيت و محبت اهل بيت (سلام الله عليهم) اجر رسالت قرار گرفته است  .

آقاي ابن‌تيميه در منهاج السنه، جلد7، صفحه317 وقتي به قضيه حديث ثقلين كه مي‌رسد مي‌گويد :

اشكال كار اين است كه اين حديث را فقط مسلم در صحيحش آورده، بخاري نياورده است

يعني اگر واقعا حديث واقعيت داشت بايد آقاي محمد بن اسماعيل بخاري هم آورده بود. البته اگر كسي كتاب منهاج السنه را ملاحظه كند خيلي از موارد وقتي ابن‌تيميه از ايراد اشكال وقتي عاجز مي‌ماند در برابر سخنان محكم و متقن علامه حلي نمي‌تواند مقاومت كند متوسل مي‌شود كه اين روايت در صحيحين يا در صحيح بخاري و مسلم نيست.

اولاً صحيحين تمام مسائل اسلامي رو نياورده‌اند ؛ يعني اين طوري نيست كه بخاري و مسلم تمام رواياتي را كه مربوط به مسائل اعتقادي ، مباحث اخلاقي و احكام است همه را استيعاب كرده باشند

خود آقاي بخاري صراحت دارد و مي‌گويد:

من خيلي از احاديث صحيح را در اين كتابم نياوردم، فقط به خاطر اينكه كتابم طولاني نشود».

كتاب «تغليق التعليق»، ج5، ص420 تأليف آقاي ابن‌حجر عسقلانيه، متوفاي852، چاپ المكتب الاسلامي اردن.

نكته دوم : رواياتي را كه آورده در صحيح مسلم آمده ،نویسنده معتقد است كه اين روايت اجماعي است و در حد تواتره است. اتفاقاً خوشبختانه حديث ثقلين در صحيح مسلم آمده و اين دليل بر اين است كه حديث ثقلين حديث مجمعٌ عليه است.

حدیث ثقلین و دلالت بر ولایت اهل بیت

 همچنين ابن‌تيميه مي‌گويند كه حالا اگر كه صحيح هم كه باشد از كجا دلالت بر امامت علي بن ابي‌طالب يا أئمه دارد ؟

منهاج السنه، ج7، ص317 ، مجموع فتاوي ،ج13، ص113، كتاب المغني قاضي عبدالجبار، ج20، ص191، تحفه اثناعشريه كه چاپ پاكستان بنده دارم، ص439،

در كتاب صحيح ترمذي كه بعضي معتقدند آقاي ترمذي شرط نقل روايتش بيش و سخت‌تر از شرط مسلم وبخاري بوده ، اين تعبير رو به كار مي‌برند:

إن أخذتم بهما لن تضلّوا

اگر شما به كتاب و عترت اخذ بكنيد قطعاً گمراه نخواهيد شد.

اين واژه «إن أخذتم بهما لن تضلوا» يعني گمراه نشدن جاودانگي را در روايت ، نبي مكرم منوط فرموده به أخذ از قرآن و اهل بيت.

واژه بعدی كه دلالت بر امامت اهل بيت مي‌كند و تبعيت مطلق از اهل بيت مي‌كند امر به اعتصام است :

لن تضلوا ان اعتصمتم كتاب الله و عترتي اهل بيتي

در ميان شما چيزي گذاشته‌ام كه اگر به اونها اعتصام بكنيد و به اونها تكيه بزنيد به هيچ وجه گمراه نخواهيد شد: كتاب خدا و عترت من؛ اهل بيت من.

مشخص است كه وقتي پيغمبر اكرم دستور مي‌دهد ما از قرآن و اهل بيت اخذ بكنيم ، «ان اخذتم لن تضلوا» دستور مي‌دهد به اونها تمسك كنيد، دستور مي‌دهد از اونها تبعيت كنيد، دستور مي‌دهد به آنها اعتصام بكنيد ، جز با امامت اهل بيت و ولايت تامه اهل بيت که عصمت را دار می باشند و انسان را به سازگاری می رسانند  به هيچ وجه سازگاري ندارد.

نكته ديگري كه عزيزان  توجه بكنند ، جمله نبي مكرم است كه

لايفترقان حتي يردا عليّ الحوض

اين دو از همديگر جدا نمي‌شوند تا در حوض كوثر به من ملحق شوند.

«اين واژه لن يفترقا حتي يردا علي الحوض» مي‌خواهد چه را بفهماند ؟ همان گونه‌اي كه قرآن ، بدون قيد و شرط ، امام و هدايت و پيشواي ما است اهل بيت هم امام و پيشوا و الگوي مايند .

از همه اين ها بالاتر، در بعضي از اسانيد ، در همين سندهائي كه الآن عرض كردم ؛ مسند احمد، ج5، ص182 ، مجمع الزوائد، ج1، ص170 و مصادر ديگر ، پيغمبر اكرم از كتاب و سنت به جاي ثقلين تعبير مي‌كند به خليفتين . مي‌گويد :

من گمان مي‌كنم اينجا ديگه كوچكترين راه خدشه نيست

إنّي تاركٌ فيكم خليفتين كتاب الله حبلٌ ممدودٌ ما بين السماء و الارض و عترتي و اهل بيتي.

اين را هم آقاي هيثمي مي‌گويد : طبراني در معجم كبيرش آورده و رجالش همه ثقه هستند.

واژه خليفتين را ما مي‌خواهيم چطور معنا كنيم ؟ هر معنائي شما در كتاب هاي لغت يا در عرف مردم براي واژه خليفه داريد همان تعبير را شما در قرآن و عترت به كار ببريد ، در اينجا امامت و زعامت اهل بيت از حديث ثقلين كاملاً استفاده مي‌شود .

عصمت در حدیث ثقلین

در رابطه با اينكه ما عصمت را از اين حديث ثقلين برداشت می شود يا نه ؟ . پيغمبر اكرم مي‌فرمايد :

إني تاركٌ فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي

دستور تمسك به قرآن واهل بيت داده و هيچ قيدي هم نياورده ، مثلاً مي‌توانست قيد بياورد كه تمسك به اهل بيت كنيد اگر راست گفتند ، تمسك به اهل بيت كنيد اگر چنين بود. از نظر منطق؛ اگر يك عبارتي از يك حكيمي آمد و تقييد به قيدي نشد، استفاده اطلاق مي‌كنند . حديث ثقلين دلالت مي‌كند بر اينكه تمسك به كتاب و سنت به صورت مطلق من دون قيدٍ و شرطٍ واجب است. قطعاً اگر طاعت از يك فرد براي جامعه يا افرادي ؛ آن‌هم بدون قيدٍ و شرطٍ است، اگر چنانچه اين فرد داراي تقصيري باشد يا داراي خطأي باشد و سهوي باشد، خلاف لازم مياد چون پيغمبر اكرم كتاب و عترت را براي هدايت مردم راهنمائي كرد . اگر چناچه اهل بيت دچار سهو بشوند ، خطا و لغزش بشوند، نه تنها هدايت لازم نمي‌آيد ؛ بلكه ــ نستجير بالله ــ ضلالت لازم مي‌آيد. خداوند در باره پيغمبر اكرم مي‌فرمايد :

ماينطق عن الهوي إن هو إلا وحي يوحي.

و اضافه بر اين ، نبي مكرم قسم ياد كرد، فرمود:

فوالذي نفسي بيده، ماخرج منّي إلا حق

قسم به خدائي كه جان من پيغمبر در قبضه يد اوست جز حق از من صادر نمي‌شود.

كتاب مسند، ج2، ص164، ص192، مستدرك حاكم، ج1، ص106و دهها مصادر متعدد ديگر.

نكته دوم اين كه خداوند عالم عترت را عِدل ، همسنگ قرآن ، هم‌وزن و هم‌ترازوي قرآن قرار داده است. از اين ما مي‌فهميم همان گونه كه قرآن كلام حق است ، هيچ لغزشي ، خطأي، نسياني ، سهوي در قرآن نيست ، كسي يا چيزي كه همسنگ قرآن قرار مي‌گيرد ، بايد اين شرائط را داشته باشد .

مؤيد اين مطلب عبارتي است كه آقاي فخر رازي در ذيل آيه شريفه « يا أيّها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم » مي‌گويد :

خداي عالم وقتي به صورت قاطع دستور مي دهد از يك فردي اطاعت كنيد، اون فرد بايد حتماً معصوم از خطا باشد .تفسير كبير فخر رازي،ج10،ص144.

حدیث ثقلین و مهدویت

حديثي كه واژه «لن يفترقا» يا « لن يتفرقا» دارد از نظر سند ، علماي اهل سنت اعتراف بر صحتش دارند . اين از نظر سند ،از نظر دلالت ، رسول گرامي بيان مي‌كند ، بيان رسول اكرم بياني است كه (ماينطق عن الهوي) بلكه (ان هو الا وحي يوحي) است

نبي مكرم كه مي‌فرمايد :

كتاب خدا قرآن و عترت من همواره با هم هستند و از هم جدا نمي‌شوند .

اين نشان مي‌دهد مادامي كه انسان در كره زمين وجود دارد و قرآن بقاء و استمرار دارد ، يك نفر از اهل بيت هم در كنار قرآن بايد باشد . اگر چناچه قرآن باشد بدون اهل بيت لازم مي‌آيد ــ نستجير بالله ــ كذب سخن نبي مكرم است و پناه بر خدا از این نسبت به وجود پیامبر عظیم الشان

بعضي از بزرگان اهل سنت مثل علامه سمهودي در جواهر العقدين ، ص244 همين تعبير را دارد ، خيلي زيبا و عالي بيان كرده. ايشان مي‌فرمايد:

اين نشان مي‌دهد كه در تمام زمان ها فردي از اهل بيت هست كه مردم بر او تمسك كنند همون طوري كه قرآن در تمام زمان ها اين چنين است

كتاب الله و سنتي

در رابطه با كتاب الله و سنتي که اهل سنت زیاد بکار می برند  همان طوري كه آقاي ابن‌تيميه و دوستانش در خيلي از قضايا مي‌گويند كه اين روايت چون در صحيح بخاري و مسلم نيامده است، پس اعتبار ندارد ، ما همين رابه خودشون بر مي‌گردانيم و مي‌گوييم : آيا كتاب الله و سنتي در صحيح بخاري و مسلم آمده ؟ خير نيامده . آيا حديث كتاب الله و سنتي در ساير صحاح سته آمده ؟ سنن نسائي آمده ؟ سنن ابن‌ماجه آمده ؟ سنن ابي‌داوود آمده ؟ آيا صحيح ترمذي آمده ؟ قطعا نيامده است. اين خودش نشانگر آن است كه از ديدگاه مؤلفان صحاح سته حديث (كتاب الله و سنتي) جايگاه معتبري نداشت.

فقط در كتاب موطأ مالك آمده و آن هم به صورت مرفوع و منقطع . يعني سند به نبي مكرم متصل نشده و همه مي‌دانند كه حديث مرفوع و حديثي كه منقطع باشد يكي از سلسله سند او ذكر نشده باشد ، قابل استناد نيست . حاكم نيشابوري بزرگان علم رجال اهل سنت اين روايت رو آورده در مستدرك و اشاره مي‌كند در جلد1، ص93 با اين تعبير:

ذكر الإعتصام بالسنة في هذه الخطبة غريبٌ

اينهائي كه نقل كردند كه (كتاب الله و سنتي) اين خيلي غريب است .

خب حديث غريب، آن هم به صورت مطلق حائز درجه اعتبار نيست . اين روايت در مسند اقاي احمد بن حنبل نيز نيامده، آقاي احمد مي‌گويد : هر روايتي كه در مسند من نيامد ، بدانيد كه اون روايت صحيح نيست .

ابن‌حجر هيثمي در كتابي كه در ردّ عقائد شيعه نوشته ، يك تعبير خيلي زيبائي دارد و مي‌گويد :

در حديث ثقلين كه نبي مكرم ما تحريك و تشويق فرموده كه تمسك كنيم به اهل بيت، اين اشاره است كه وجود اهل بيتي كه اهليت براي تمسك دارد تا قيام قيامت از صفحه گيتي برداشته نمي‌شود همان گونه‌اي كه كتاب عزيز خدا هم اين چنين است، و لذا اهل بيت موجب امنيت اهل زمين هستند.

الصواعق المحرقه، ج2، ص442 چاپ عربستان

 دودمان بني‌اميه اين حديث را جعل كردند تا بتوانند مردم را از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام منصرف كنند ، مردم را از اهل بيت جدا كنند ، مردم را نگذارند كه دَرِ خانه اهل البيت بروند ، نگذارند مردم ازمكتب اهل بيت سخنان اصيل اسلامي و معارف زلال اهل ديني را فرا بگيرند .

مشخص است كه اين روايت قابل اعتماد نبوده كه اين ها همه از او اعراض كرده‌اند و گر نه هيچ دليلي نداشت كه مثلاً مسلم كه (كتاب الله و عترتي) رو آورده اگر از ديدگاه ايشان صحيح مي‌بود ، اين رو مي‌آورد. يا جناب احمد بن حنبل با اسانيد متعدد و صحيح (كتاب الله و عترتي) را آورده ، (كتاب الله و سنتي) رو نياورده ، تصريح هم دارد كه اگر روايتي در مسند من نيافتيد بدانيد اين روايت صحيح نيست  و همچنين ساير صحاح سته ، نياوردند. اين خودش نشانگر آن است كه از ديدگاه مؤلفان صحاح سته حديث (كتاب الله و سنتي) جايگاه معتبري نداشت.

اين كه (كتاب الله و سنتي) بر فرض اينكه صحيح هم باشد ، منافات با (كتاب الله و عترتي) ندارد ؛ چون عترت پيغمبر جز سنت پيغمبر چيز ديگري را بيان نمي‌كند . آقاي عمر بن الخطاب در اون آخرين لحظاتي كه از دنيا مي‌رفت به ابن‌عباس كه به عيادت او رفته بود ، اين عبارت را گفت:

أما إن أحراهم إن وليها أن يحملهم على كتاب الله وسنة نبيهم صاحبك - يعني عليا

ابن‌عباس! در ميان صحابه تنها كسي كه شايستگي دارد، اگر ولايت امر را به عهده بگيرد مردم را به كتاب خدا و سنت پيغمبر وادار كند، فاميل تو و رفيق تو علي بن ابي‌طالب است،

تاريخ مدينه المنوره، ج3، ص883

در اين زمينه ما روايات متعددي داريم در منابع اهل سنت كه آقا امير المؤمنين (ع)هم وارث سنت پيغمبر بود و تنها كسي بود كه طبق اعتراف جناب عمر بن الخطاب كه مردم را وادار مي‌كند به عمل به سنت پيغمبر، همان طوري كه غير علي اين طوري بود ، فرزندان او اين طوري هستند . دشمنان اهل بيت ــ چه دودمان بني اميه و چه دودمان بني العباس ــ نهايت تلاش را كردند كه از ائمه نقطه ضعف بگيرند . اگر توانستند از اين دوازده امام دودمان بني اميه يك عمل مكروه خلاف سنت پيغمبر ثبت كرده باشند ، بنده از كلّ حرفم بر‌مي‌گرديم . ائمه عليهم السلام كلاً بحثشان در اين است كه گفتار ما گفتار پيغمبر است و ما سخني جز گفتار پيغمبر نداريم

مرحوم كليني در كافي روايات متعددي در اين زمينه نقل مي‌كند كه از قتيبه مي‌گويد :

مردي از امام صادق پرسيد، حضرت جواب داد، بعد مسائل متعددي براي سائل اين سؤال پيش آمد كه اين سخنان را حضرت از پيش خودشون پاسخ مي‌دهند يا اينكه نه ، اين سنت پيغمبر است ؟ حضرت فرمودند: هرچه سخن ما براي شما بيان مي‌كنيم، حكمي از احكام الهي را مي‌گوئيم چيزي را كه رأي شخصي خودمان باشد براي شما بيان نمي‌كنيم،

كتاب كافي، ج1، ص58

جناب احمد بن حنبل در فضائل الصحابه ، ج2 ، ص663 كه نقل مي‌كند از نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم كه فرمود :

اي علي ! تو وارث من هستي . حضرت امير سؤال كرد : من چه چيزي از تو ارث مي‌برم؟ حضرت فرمود: آنچه را كه انبياء گذشته براي اولياء خود به جاي گذاشتند همان را هم من براي تو ارث مي‌گذارم و آن عبارتست از كتاب الهي و سنت پيغمبر .

اين روايت را علاوه بر احمد حنبل ، ابن مغازلي در المناقب ، ص42، ح65 و آقاي حاكم نيشابوري در مستدرك ، ج3 ، ص136 و آقاي ابن‌عساكر در تايخ دمشق ، ج21، ص415، ج42، ص53 و جناب خوارزمي در مناقب ، ص152 نقل مي‌كنند .

با توجه به اينكه سنت پيغمبر يك قرن بعد از رحلت آن بزرگوار تدوين و جمع‌آوري شد، آيا اين قابل توجيه است كه پيغمبر فرموده باشد (كتاب الله و سنتي) و حال آنكه سنت آن حضرت در زمان ايشان پراكنده باشد و يك قرن بعد سنت تدوين بشود. اين چگونه قابل توجيه است؟

خلفاء مخصوصاً جناب ابوبكر بعد از اينكه خلافت رو به دست گرفتند و مانع نقل حديث شدند و احاديثي كه بوده همه را آتش زدند، من گمان نمي‌كنم هيچ منصف حتي غير منصفين از اهل سنت هم اين رو انكار كرده باشند. جناب ذهبي در تذكرة الحفّاظ، ج1، ص5 و جناب دكتر صبحي صالح در كتاب علوم الحديث، ص30 ايشان به عنوان يكي امر قطعي و مسلّم مي‌گويد:

إنّ ابابكر جمع احاديث النبي في كتاب فبلغ عددها خمس مائة حديث ثمّ دعا بنار فأحرقها

جناب ابوبكر پس از اينكه خلافت را به دست گرفت تمام احاديث پيغمبر رو جمع كرد و بعد آتشي رو فراهم كرد تمام اين احاديث رو كه عددش به پانصد روايت مي‌رسيد همه را آتش زد.

يا در بعضي از مصادر اهل سنت آمده از قول امّ‌المؤمنين عايشه، مي‌گويد:

جناب عايشه مي‌گويد پدرم تمام احاديث پيغمبر رو جمع كرد و تا صبح با نگراني به سر برد. وقتي صبح شد به من گفت: دخترم اين احاديث رو بيار. احاديث رو بردم كه آمارش پانصد تا بيشتر نبود، اينها را همه را آتش زد. كتاب السنة الشريفه، ص264 و الإعتصام بحبل الله المتين، ج1، ص30

و همچنين دستور دادند كه هيچ كسي حق ندارد سنت پيغمبر و احاديث او را نقل كند. و روايات متعددي داريم بر اينكه جناب خليفه دوم هم افراد رو تهديد مي‌كرد بر خودداري از نقل احاديث. كتاب اخبار مدينه منوره، ج3،ص800 را ببينند كه جناب ابن‌كثير دمشقي سلفي هم از قول ابوحريره نقل مي‌كند كه ابوحريره مي‌گفت: جناب عمر به من گفت:

لتتركنّ الحديث عن رسول الله و لألحقنّك بارض دوس

سخن از پيغمبر و حديث پيغمبر رو بايد كنار بگذاري وگرنه تو را تبعيد مي‌كنم به همان منطقه‌اي كه از آنجا آمده بودي، منطقه دوس.

و افراد ديگري متعدد اين رو نقل مي‌كنند كه خود جناب ابوحريره بارها مي‌گفت:

لقد حدّثتكم باحاديث لو حدثتكم بزمن عمَر لضربني بالدرّة.

 اگر چنانچه من در زمان عمَر روايتي از پيغمبر نقل مي‌كردم با شلاق و تازيانه مرا مي‌زد،

كتاب جامع بيان العلم ابن‌عبدالبر،ج2، ص121 ، البداية و النهاية، ج8،ص107 ، تذكرة الحفّاظ ذهبي، ج1،ص7.

شما ببينيد در اين قضايا كار به كجا رسيد. كار به جائي رسيد كه مردم حتي نماز پيغمبر را كه نزديك بيست سال و اندي ديده بودند، در طول اين سي سال، بيست و پنج سال فراموش كردند حتي نمازي كه پيغمبر در مرأي و منظر مردم مي‌خواندند. روايتي كه در صحيح بخاري آمده است، اين ديگر روايتي نيست كه بگوئيم احتياج به بررسي سند دارد، كه از آقاي مكرّب از عمران بن حصين نقل مي‌كند:

صلّي مع علي بالبصرة فقال: ذكّرنا هذا الرجل صلاةً كنّا نصلّيها مع رسول الله

وقتي كه علي در بصره نماز خواند صحابه‌اي كه در نماز حضرت شركت كرده بودند گقتند: نماز علي يادآور نماز پيغمبر بود، اين نماز همان نمازي است كه پيغمبر مي‌خواند.

كتاب صحيح بخاري، ج1، ص200، ح784 - كتاب صحيح مسلم، ج2، ص8 و در اين چاپ جديد ص169، ح393(باب اثبات التكبير من كتاب الصلاة)

جالب اينجاست جناب آقاي شافعي، رئيس شافعي مذهب‌ها در كتاب الأمّ، ج1، ص 208 نقل مي‌كند از وهب بن كيسان، مي‌گويد:

كلّ سنن رسول الله قد غُيّرت حتي الصلاة.

تمام سنت پيغمبر دستخوش تغيير شد حتي نماز.

اين سنتي كه آقايان مي‌فرمايند: (كتاب الله و سنتي) آيا وجود خارجي دارد؟ بعد از نبي مكرم با اين سنت پيغمبر چه شد؟ اين روايات چه پيامي دارند و چه بياني دارند؟ و اين قضيه به همين شكل ادامه داشت تا زمان آقاي عمر بن عبدالعزيز خليفه اموي تقريباً تا آخر قرن دوم هجري نزديك سال 98 هجري، ايشان به فكر افتاد بر اينكه اين سنت پيغمبر كه فراموش شد و اين خسارت سنگين و ضربه بزرگي است بر جامعه اسلامي و كه دستور داد سنت پيغمبر را بنويسند ولي اينكه آيا اين دستور عمل شد يا نه؟ اين ديگر قابل تأمل است. جناب سيوطي كه از استوانه‌هاي علمي اهل سنت است، در كتاب تدريب الراوي، ج1، ص40 مي‌فرمايد:

ابتداء تدوين الحديث وقع علي رأس المائة في خلافة عمر بن عبدالعزيز بأمره

در رأس سال 100 هجري اين تدوين حديث و كتابت حديث و سنت پيغمبر آغاز شد.

و همچنين در صفحه90، جلد اول مي‌فرمايد:

فكتب عمر بن عبدالعزيز الي الآفاق يقول: انظروا حديث رسول الله فاجمعوه

ببينيد احاديث پيغمبر در نزد چه كساني است اونها را جمع كنيد.

در روايت ديگري مي‌گويد: من مي‌ترسم از اينكه احاديث و روايات پيغمبر دستخوش تغيير و به فراموشي سپرده شود و ايشان دستور داد كه اين قضيه را بنويسند، مي‌گويد: دستور دادند كه جناب آقاي زهري متوفاي 124هجري اين احاديث پيغمبر را بنويسد، كه جناب آقاي ابن‌حجر عسقلاني ــ اين را آقايان دقت كنند ــ كه از اركان علمي اهل سنت است در كتاب تهذيب التهذيب، ج9، ص449 در ترجمه آقاي محمد بن شهاب زهري مي‌فرمايد:

لم‌يدوّن هذا العلم أحد قبل تدوين زهري

قبل از اينكه آقاي زهري اقدام كند براي تدوين سنت، احدي در اين زمينه اقدام نكرد.

جناب دارمي در سننش، ج1، ص92، ح410 از قول جناب زهري مي‌گويد:

قال الزهري: كنّا نكره كتابة العلم حتي أكرهنا عليه السلطان

اصلاً ما با توجه به آنچه كه سنت خلفاء بوده نوشتن علم و سنت پيغمبر را كراهت داشتيم، علاقه نداشتيم تا از طرف حكومت ما را وادار كردند كه اين روايات پيغمبر نوشته بشود.

وقتي روي يك فنري فشار مي‌آيد، هرچه اين فشار بيشتر باشد دست كه برمي‌داريم جهش اين فنر بيشتر خواهد بود. شما ببينيد، نزديك 90 يا 100 يا 120 سال مردم را جلوگيري كردند از نقل حديث. نقل حديث شده بود جرم نابخشودني. يك دفعه دست از روي اين فنر برداشتند، مردم شروع كردند به حديث روي آوردن. وقتي كه به حديث روي آوردند، شما اين را ملاحظه بفرمائيد، هر كسي از جايش پا شد و شروع كرد به نقل حديث. جناب آقاي بخاري محمد بن اسماعيل متوفاي 256هجري، صاحب كتاب صحيح كه ايشان مي‌گويد: من اين كتاب صحيحم را از ميان ششصد هزار روايت انتخاب كردم. نمي‌دانم عزيزان اين آمر رو توجه دارند يا نه؟ آمار والله تكاندهنده است. كه آقايان مي‌فرمايند: اين كتاب صحيح بخاري با حذف مكرّراتش، 2761روايت بيشتر ندارد. 2761روايت تمام احاديث بخاري است با حذف مكررات و مي‌گويد: من اين رو از ميان ششصد هزار روايت انتخاب كردم. علاقه مندان مي‌توانند تاريخ بغداد خطيب بغدادي،ج2، ص8، شماره424 و ارشاد الساري، ج1، ص50 و جامع الأصول آقاي جزري، ج1، ص109 مراجعه كنند.

اين مشخص كننده اين است كه: اولاً بعد از تصدي جناب ابوبكر و بعد از او آقاي عمر، بعد آقاي عثمان از نقل حديث و سنت پيغمبر ممانعت كردند. بعد از نزديك نود و اندي سال شروع كردند احاديث را نوشتن. به قول معروف هر كسي كه ننه‌اش خانه‌اش راه نمي‌داد مي‌آمد و بازار حديث سازي به راه مي‌انداخت، كارخانه توليد حديث تأسيس مي‌كرد. و اين باعث مي‌شود كه آقاي بخاري بيايد 2761 روايتش را از بين ششصد هزار گزينش كند. او هم كه گزينش كرده با اين همه روايات غير صحيح، روايات اسرائيليات، رواياتي كه جسارت به نبي مكرم، تفضيل انبياء بر پيغمبر، پيغمبر مي‌آمد در مسجد با حالت جنابت نماز مي‌خواند، بعد وسط نماز مي‌رفت غسل مي‌كرد و دوباره مي‌آمد. با توجه به اين، ما اين سؤال را از داريم؛ مي‌فرمائيد: (كتاب الله و سنتي)، در اين حدود يك قرن، مردم به كدام سنت عمل مي‌كردند، اين تاريخ سنت است.

ما در قرآن مُنزل كه شك و شبهه‌اي در آن نيست كه قرآن (بيانٌ للناس و هديً و موْعظةً للمتقين) است و براي مردم آمده، (ونزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شيء)، نحل، آيه89 و آل‌عمران، آيه138. (ولا رطبٍ و لا يابسٍ إلا في كتابٍ مبينٍ)، انعام، آيه59.

 خداي عالم صراحت دارد در سوره نحل، آيه44 مي‌فرمايد:

و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزّل اليهم لعلهم يتفكرون.

اين اولاً تو دهني است به اونهائي كه مي‌گويند: ما بدون روايت اهل بيت و بدون احاديث پيغمبر و سنت مي‌توانيم از قرآن استفاده كنيم، قرآن براي ما كفايت مي‌كند، حسبنا كتاب الله سر مي‌دهند، در حقيقت از مصاديق (نؤمن ببعض الكتاب و نكفر ببعض الكتاب) است. اين آيه خيلي واضح و روشني است كه پيغمبر قرآن را براي تو نازل كرديم تا اين آيات ما را براي مردم بيان كنيد، آنچه كه براي مردم نازل مي‌شود تو مبين ما نزّل اليهم هستي، شايد فكر و انديشه اينها به كار بيفتد.

باز در همين سوره، آيه64 مي‌فرمايد:

وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (64)

ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف دارند، براى آنها روشن كنى؛ و(اين قرآن) مايه هدايت و رحمت است براى قومى كه ايمان مى‏آورند

پيغمبر اكرم به امير المؤمنين (ع)فرمود:

يا علي أنت تبين لأمّتي ما اختلفوا فيه بعدي

اي علي تو بعد از من مبيّن امت هستي.

حاكم نيشابوري، در مستدرك، ج3، ص122 مي‌فرمايد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين

شرط بخاري و مسلم در اين هست.

علم امامت و حدیث ثقلین

هم قران چيز گرانقدر و نفيس است و هم اهل بيت، چرا؟ زيرا هم كتاب وهم اهل بيت معدن علوم لدنّي الهي هستند . يعني همانطوري كه قرآن نشأت گرفته از علم لدنّي حق است، علوم اهل بيت هم نشأت گرفته از علوم لدنّي خداي عالم است. هر دو مشتمل بر اسرار جاودانه است و حكمتهاي خيلي بلند و احكام شرعيه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر ۱۳۸۸ساعت 22:25  توسط محمد امین  |