|
اگرچه روايات متعددى در صحاح اهل سنت آمده است كه هركس « فاطمه را اذيت كند، رسول خدا را اذيت كرده است و غضب فاطمه، غضب رسول خدا است » از آن طرف نيز قبول داريم كه ابوبكر با فاطمه بر سر فدك اختلاف داشتند و ابوبكر به خاطر روايتى كه از پيامبر شنيده بود، فدك را جزء اموال عموم قرار داد و فاطمه از او دلگير شد؛ اما روايت صحيحى هم داريم كه علي نيز فاطمه را اذيت و وى را به غضب آورده است. چنانچه در قضيه خواستگارى علي از دختر ابوجهل، هم فاطمه وهم و هم رسول خدا صلى الله عليه وآله را از كارى كه علي كرد، به خشم آمدند. نقد و بررسي: اصل روايت: پس از باز گشت كاروان اهل بيت از اسارت شام به شهر مدينه، مسور بن مخرمه نزد امام سجاد (ع) آمد و گفت: آيا كارى هست كه به من فرمان دهى تا انجام دهم؟ فرمود: نه، مخرمه گفت: آيا شمشير رسول خدا را به من مىدهي؛ چون مىترسم از تو بگيرند؟ به خدا سوگند! اگر آن را به من بدهى هيچگاه دست آنان به آن نخواهد رسيد مگر جانم را بگيرند، علي از دختر ابوجهل خواستگارى كرد، پيغمبر را بر منبر ديدم كه در اين باره سخن مىگفت و من نوجوانى بودم كه به حد بلوغ رسيده و محتلم مىشدم، شنيدم مىفرمود: فاطمه از من است و من مىترسم در دينش دچار فتنه شود، سپس يادى كرد از دامادش كه از بنى عبد شمس بود و از او ستايش كرد و فرمود: با من با صداقت سخن مىگفت و به وعدهاش وفا مىكرد، من نمىخواهم حرامى را حلال و حلالى را حرام كنم؛ ولى به خدا سوگند بدانيد دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در يكجا با هم جمع نمىشوند. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 3، ص 1132، ح2443، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. مسور گفت: علي به خواستگارى دختر ابوجهل رفت، فاطمه شنيد، نزد پدر آمد و عرض كرد: اطرافيانت گمان مىكنند براى دخترانت ناراحت و خشمگين نمىشوي، علي قصد ازدواج با دختر ابوجهل را دارد، رسول خدا (ص) فرمود: ابوالعاص بن ريبع را به دامادى پذيرفتم چون صادق و راستگو بود، همانا بدانيد، فاطمه پاره تن من است، دوست ندارم چيزى ناراحتش كند، به خدا سوگند! دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در يكجا جمع نمىشوند. پس از اين بود كه علي از خواستگارى دختر ابوجهل منصرف شد. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1364 ح 3523، كتاب فضائل الصحابة، ب 16، باب ذِكْرُ أَصْهَارِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم مِنْهُمْ أَبُو الْعَاصِ بْنُ الرَّبِيعِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. البته روايات ديگرى نيز در اين باره در كتابهاى اهل سنت وجود دارد؛ ولى از آن جايى كه كتاب بخارى برترين كتاب روائى اهل سنت است، ما به نقد روايات اين كتاب بسنده مىكنيم. بى ترديد اگر ريشه اين روايات زده شود، تكليف بقيه آنها نيز روشن خواهد شد. ديدگاه اهل بيت عليهم السلام در باره اين افسانه: شيخ صدوق رضوان الله تعالى عليه در كتاب شريف الأمالى روايت مفصلى را در اين باره به نقل از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت به افسانه بودن اين قضيه تصريح مىكند. علقمه مىگويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! مردم به ما كارهاى زشتى نسبت ميدهند؛ به طورى كه سينه ما تنگ شده و شديداً ناراحت مىشويم فرمود: اى علقمه انسان نميتواند خشنودى مردم را جلب نموده و جلو زبان آنها را بگيرد. چگونه سالم مىمانيد از چيزى كه انبياء و پيامبران و اوصياء عليهم السلام از او سالم نماندند. آيا به يوسف نسبت ندادند كه او تصميم گرفت كه زنا كند؟ آيا در باره ايوب نگفتند كه او از اثر گناهانش به آن مصيبتها دچار گشت؟ آيا در حق داوود پيغمبر نگفتند كه او دنبال كرد پرنده را تا اينكه چشمش بزن اوريا افتاد و دلباخته او شد و به منظور رسيدن به هدف خود شوهر آن زن را در جلو جبهه جنگ پيشاپيش تابوت قرار داد تا اينكه كشته شد سپس با آن زن ازدواج كرد؟.... آيا در باره حضرتش نگفتند كه او در باره پسر عمش علي عليه السلام نظر خصوصى دارد و طبق هواى نفس خود سخن ميگويد تا اينكه خداوند دروغ آنان را روشن ساخت و اين آيه را نازل فرمود وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْى يُوحى؟... و در باره اوصياء بيش از اينها گفتند. آيا نسبت ندادند به سيد اوصياء عليهم السلام كه او طالب دنيا و در پى خلافت و سلطنت است و اينكه او هميشه در صدد فتنه و آشوب است و سكون و آرامش اجتماع را دوست ندارد. و اينكه او خون مسلمانان را بدون جهت مىريزد و اينكه اگر او مرد خوبى بود خالد بن وليد را مأمور كشتن او نميكردند. آيا نسبت ندادند كه او مىخواهد با دختر ابوجهل با داشتن فاطمه زهرا عليها سلام ازدواج كند و اينكه پيامبر در حضور مسلمين بالاى منبر از او شكايت كرد و فرمود: « مردم! علي تصميم گرفته دختر دشمن خدا را بر سر دختر پيامبر خدا بياورد. آگاه باشيد فاطمه پاره تن من است هر كه او را آزار دهد مرا آزاد داده و هر كه او را خوشحال كند مرا خوشحال كرده و هر كه او را بخشم آورد مرا بخشم آورده است». سپس حضرت صادق عليه السلام فرمود: اى علقمه! چه شگفت انگيز است گفتارهاى متناقض مردم در باره علي عليه السلام. چقدر فاصله است ميان گفتار كسى كه مىگويد: علي خدا و معبود است و گفتار كسى كه مىگويد او بنده نافرمان است و دستور معبود را تمرد مىكند، و از اين دو رقم نسبت ناروا گفتار كسى كه او را نافرمان و متمرد مىداند در نظر علي عليه السلام آسانتر است از نسبت خدائى بود. الصدوق، أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، ص 165، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولى، 1417هـ. همچنين مرحوم اربيلى روايتى را از اميرمؤمنان عليه السلام كه آن حضرت تصريح مىكند هيچگاه فاطمه زهرا سلام الله عليها را به خشم نياورده است: فَوَ اللَّهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَكْرَهْتُهَا عَلَى أَمْرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا أَغْضَبَتْنِي وَ لَا عَصَتْ لِي أَمْراً وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّي الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَان. به خداوند سوگند! من هيچگاه فاطمه را خشمگين و ناراحت نكردم تا از دنيا رحلت نمود. فاطمه هم مرا خشمناك نكرد و از من نافرمانى ننمود. هر گاه من محزون و اندوهناك مىشدم براى رفع غم و اندوه خود به چهر فاطمه نگاه مىكردم. الأربلي، أبى الحسن علي بن عيسى بن أبي الفتح (متوفاى693هـ)، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1 ص 373، ناشر: دار الأضواء ـ بيروت، الطبعة الثانية، 1405هـ ـ 1985م.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 20:16  توسط محمد امین
|
|