آيه تطهير

 إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً «سوره احزاب ، آيه 33»

خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهلبيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.

بررسی کلمه به کلمه آیه

1 ـ «إِنَّمـا» ـ اين كلمه، كه معناى فارسى آن واژه «فقط» مى باشد، براى حصر و انحصار است. از اين كلمه معلوم مى شود كه در اين آيه شريفه چيزى وجود دارد كه براى همه مسلمانها نيست و گرنه نبايد از اين كلمه استفاده مى شد.

2 ـ «يُريدُ اللهُ; خداوند اراده مى كند»

منظور از اراده خداوند در اين آيه چيست؟ آيا مراد اراده تشريعى است، يا اراده تكوينى منظور است؟

اراده تشريعى: اراده تشريعى به معناى فرمان و دستورات الهى و به تعبير ديگر همان واجبات و محرّمات است. آيه 185 سوره بقره، يكى از آياتى است كه اراده الهى در آن به معناى اراده تشريعى است.

اراده تكوينى: اراده تكوينى به معناى آفرينش و خلقت است; اراده تكوينى خداوند همان اراده آفرينش و خلقت چيزى يا كسى مى باشد. نمونه اين اراده الهيّه، در آيه 82 سوره ياسين آمده است. خداوند متعال در اين آيه شريفه مى فرمايد:

إِنَّما أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

فرمان او چنين است كه هر گاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى گويد: «موجود باش!» آن نيز بى درنگ موجود مى شود!.

بدون شك منظور اراده تكوينيه است; زيرا دستور به پاكى و تقوا مخصوص اهل البيت نيست، بلكه اين دستور عام است و شامل همه مسلمانان مى شود در حالى كه ـ همانطور كه قبلا گفتيم ـ مقتضاى «انّما» اين است كه چيز تازه اى به اهل البيت(عليهم السلام)اختصاص داده شده كه شامل همه مسلمانان نمى شود.

سؤال : آيا نيروى عصمت كه در معصومين(عليهم السلام) است جنبه اجبارى دارد؟

پاسخ : محال بر دو قسم است: 1 . محال عقلى 2 . محال عادى.

«محال عقلى» آن است كه چيزى از نظر وقوع محال باشد، مثل اين كه در لحظه واحد هم شب باشد و هم روز، اين عقلا محال است. يا كتابى كه شما مطالعه مى كنيد، در لحظه واحد هم 400 صفحه داشته باشد و هم 500 صفحه! اين نيز عقلا محال است; زيرا جمع بين نقيضين عقلا محال است. امّا گاهى انجام و وقوع چيزى عقلا امكان دارد، ولى عادتاً انجام نمى شود; مثل اين كه هيچ انسان عاقلى حاضر نمى شود بصورت لخت مادر زاد در كوچه و خيابان ظاهر شود. اين مسأله عقلا امكان پذير است، ولى عادتاً محال است. بنابر اين نسبت به اين مسأله، همه مردم عاقل عصمت دارند، مردم در اين مورد داراى عصمت جزيى هستند، زيرا عقل و شعور آنها، اجازه ارتكا به چنين عملى كه قُبح و زشتى آن براى همه روشن است را به آنها نمى دهد، پس همه انسانها در مقابل بعضى گناهان و كارها عصمت جزيى دارند. اگر قدمى بالاتر نهيم برخى از مردم را خواهيم يافت كه در مقابل برخى ديگر از گناهان عصمت جزيى دارند و عادتاً محال است آن را انجام دهند; مثل اين كه محال است كه يك روحانى معروف و سرشناس، در روز بيست و يكم ماه مبارك رمضان، و در داخل محراب مسجد و بر روى سجاده نماز و در جلوى چشم همه مردم شراب بنوشد

امّا معصومين(عليهم السلام) در مقابل تمام گناهان وخطاها معصومند، يعنى هر چند از نظر عقلى براى آنها هم امكان عصيان و نافرمانى وجود دارد، ولى عادتاً انجام چنين كارى بر آنها محال است; چون عقل و تقوا و معرفت و علم و دانش آنها نسبت به تمام گناهان و معاصى، مثل علم و دانش مردم معمولى نسبت به لخت مادر زاد بيرون آمدن از خانه است، همانگونه كه مردم عادى در برابر اين گناه «معصومند»، ائمّه معصومين(عليهم السلام) نيز در مقابل تمامى گناهان داراى مقام عصمت هستند; يعنى عادتاً محال است گناه كنند; هر چند عقلا اين كار امكان پذير است.

«و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا» (شورى / 52)

ما همچنين وحى كرديم بسوى تو روحى را از امر خود، كه قبل از آن از حقيقت كتاب و اسرار عالم آفرينش، و از معارف الهيه علم و اطلاعى نداشتى! ما اين روح را نورى قرار داده ‏ايم كه بوسيله آن هر كدام از بندگان شايسته خود را كه بخواهيم هدايت مى‏كنيم.

3 . «الرِّجس» ـ منظور از رجس چيست؟

رجس به معناى پليدى است; گاه بر پليديهاى ظاهرى مادّى اطلاق مى شود و گاه در پليديهاى معنوى استعمال مى شود و گاه در هر دو به كار مى رود، همانگونه كه راغب در مفردات به اين مطلب تصريح كرده است.

الف ـ پليدى معنوى: در آيه 125 سوره توبه مى خوانيم:

وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَمـَاتُوا وَهُمْ كـافِروُن

وامّا آنها كه در دلهايشان بيمارى است، پليدى بر پليديشان افزوده; و از دنيا رفتند در حالى كه كافر بودند

ب ـ پليدى ظاهرى: در آيه 145 سوره انعام مى خوانيم:

قُلْ لاَ أَجِدُ فِى مَآ اُوحِيَ إِلَىَّ مُحَرَّماً عَلَى طـَاعِم يَطْعَمُهُ إِلاّ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنْزير فَاِنَّهُ رِجْسٌ...

(اى پيامبر ما!) بگو: «در آنچه بر من وحى شده، هيچ غذاى حرامى نمى يابم، به جز اين كه مردار باشد، يا خونى كه (از بدن حيوان) بيرون ريخته، يا گوشت خوك باشد، كه اينها همه پليد هستند...

ج ـ پليدى معنوى و ظاهرى : رجس در آيه 90 سوره مائده در هر دو معنى به كار رفته است; در اين آيه مى خوانيم:

يـا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيسِرُ وَالاَْنْصـابُ وَاْلاَزْ لامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيطـانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! شراب و قمار و بتها و از لام (=نوعى بخت آزمايى) پليد و از عمل شيطان است، از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد!.

 

«اهل البيت» چه كسانى هستند؟

نظريّات مختلفى ارائه شده است; به چهار نمونه اشاره می شود .

1-- نظریه اول :تنها همسران پيامبر اسلام را شامل آیه می دانند .

2- نظریه دوم : شخص پیامبر و پنج تن و همسران پيامبر

3 ـ نظریه سوم : برخى از مفسّران، «اهل البيت» را به ساكنين مكّه مكرّمه تفسير كرده اند.

4 ـ نظريه چهارم: كه نظريّه تمام علماى شيعه است که خمسه طیبه اهل بیت می باشند .

 

 دلایل اشتباه بودن سه نظریه اول :

دلیل اول: ضمایر

در آيات قبل از آيه تطهير، 25 ضمير يا فعل آمده كه همگى مؤنّث است و بعد از آيه تطهير نيز دو ضمير و فعل وجود دارد كه آن هم مؤنّث است، ولى تمام ضميرها و فعلهاى آيه تطيهر، كه در وسط اين 27 ضمير وفعلهاى مؤنث قرار گرفته، مذكّر مى باشد، يا ضميرى است كه به مذكّر و مؤنّث، هر دو، برمى گردد و خلاصه ضماير مخصوص مؤنّث نيست

اگر منظور از آيه تطهير هم، همسران پيامبر(ص) بود، چرا خطاب آيه عوض شد و ضميرهاى مخصوص مؤنّث بكار برده نشد؟

دلیل دوم: توجّه به شرح و تفسير آيه تطهير، اهل البيت بايد داراى ويژگى عصمت مطلقه باشند، كدام يك از دانشمندان و مفسّران شيعه يا سنّى، براى همسران پيامبر عصمت قائل شده است؟ اشتباهات زیاد همسران پیامبر مثل جنگ جمل یا آیات سوره تحریم

دلیل سوم : روايات زيادى از طرق شيعه و اهل سنّت نقل شده است که تنها خمسه طیبه در زیر عبای یمانی بودندو حتی ام سلمه همسر پیامبر بر آنها وارد نشد . برای نمونه :

هان ، من در ميان شما دو چيز سنگين و گرانبها باقي مي گذارم ، يکي کتاب خداي عز و جل است ، آن ريسمان الهي است که هر که آن را پيروي کند هدايت شده است و هرکه از آن جدا شود گمراه است و اهل بيتم ! من شما را نسبت به اهل بيتم سفارش مي کنم (و سه بار اين جمله را تکرار فرمود . ما گفتيم : اهل بيت چه کساني هستند ؟ زنانش ؟! گفت : نه به خدا قسم ، چرا که زن ممکن است ، مدت زماني با شوهرش باشد سپس او را طلاق دهد و به سوي پدر  وقومش بازگردد ولي اهل بيتش ، اصل و ريشه و خانواده اشت هستند که پس از او صدقه بر آنان حرام شده است . صحيح مسلم ج 7 ص 123

 

قوی ترین دلیل به منحصر بودن اهل بیت در خمسه طیبه

وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا طه/132

و خانواده خود را به نماز دستور ده و بر انجام آن شكيبا باش

پيامبر هشت ماه پى در پى هر روز برای پنج نماز بر در خانه علی می رفت و این جمله را می فرمود:(طبق روایت اهل سنت)

اَلصَّلاةَ يـا أَهْلَ الْبَيْتِ. «إِنَّمـا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتَ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً»

دلیل دیگر که علامه امینی در الغدیر اورده اند جریان سد ابواب است.

 

سوالات پیرامون بحث

سؤال دوم : حدّاكثر چيزى كه آيه تطهير دلالت بر آن دارد، عصمت اهل البيت، يعنى على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام) و در رأس آنها پيامبر(ص) است، ولى آيه فوق هيچ ارتباطى به مسأله ولايت و امامت ندارد؟

پاسخ : اگر مقام عصمت براى اهل البيت(عليهم السلام) ثابت شود، امامت هم همراه آن است; زيرا همانگونه كه گذشت، امام مطاع بى قيد و شرط است و اطاعت از امام بدون هيچ قيد و شرطى بر همه واجب است و اطاعت بى قيد و شرط براى غير معصوم ممكن نيست، پس امام بايد معصوم باشد. و از سوى ديگر اگر قرار شود امامى انتصاب يا انتخاب شود، با وجود معصوم نبايد به سراغ غير معصوم رفت.

سؤال سوم : در قبل گفته شد كه اختلاف ضميرهاى آيه تطهير با آيات قبل و بعد آن، كه در مورد زنان پيامبر(ص) نازل شده است، سبب مى شود كه مخاطب آيه تطهير اشخاصى ديگر غير از همسران پيامبر باشند، در حالى كه شبيه اين اختلاف ضميرها را در داستان فرزند دار شدن حضرت ابراهيم(عليه السلام) در كهولت سن داريم، ولى در عين حال همسر آن حضرت هم مخاطب آيه هست. در آيه 73 سوره هود مى خوانيم:

قـالُوا أَتَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللهِ رَحْمَتُ اللهِ و بَرَكـاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ

(فرشتگان) گفتند: «آيا از فرمان خدا تعجّب مى كنى؟! اين رحمت خدا و بركاتش بر شما خانواده است; چرا كه او ستوده و والاست.

طبق اين آيه، همسر حضرت ابراهيم مخاطب ضمير مذكّر «عليكم» مى باشد.

پاسخ : مخاطب جمله «اتعجبين» فقط همسر ابراهيم است، بدين جهت فعل بصورت مفرد مخاطب مؤنّث آمده است، ولى مخاطب «عليكم» تمام خانواده حضرت ابراهيم، از زن و مرد است، در حالى كه مخاطب آيه تطهير، طبق ادلّه اى كه گذشت، زنان پيامبر نمى توانند باشند، نه مستقلا و نه در كنار پنج تن آل عبا.

سؤال چهارم : اگر مخاطب آيه تطهير فقط پنج تن آل عبا(عليهم السلام) هستند، پس چرا اين آيه در لابه لاى آيات مربوط به همسران پيامبر قرار گرفته است؟

پاسخ : همانگونه كه علاّمه طباطبائى و ديگران فرموده اند، آيات قرآن همگى با هم نازل نشده است، حتّى گاهى جمله هاى يك آيه نيز يك مرتبه نازل نمى گشت. بلكه آيات قرآن بر حسب نيازها و حوادث نازل مى شد; بنابر اين، امكان دارد كه داستان زنان پيامبر(ص) در برهه اى از زمان مطرح شده باشد و به دنبال آن آيات مربوطه نازل گشته باشد و پس از مدّتى داستان اصحاب كساء و تقاضاى پيامبر اسلام(ص) مبنى بر تطهير اهل البيت مطرح و به دنبال آن آيه تطهير نازل شده باشد و سپس آيات ديگر متناسب با ظروف خاصّ و حوادث مخصوصى نازل شده باشد. بنابر اين، لازم نيست تمام آيات قرآن پيوند خاصّى با يكديگر داشته باشند.

سؤال پنجم : فلسفه اين كار چه بوده است؟ چرا پيامبر اكرم(ص) آنها را به زير پارچه برد و آن جمله زيبا را در مورد اهل البيت خويش فرمود؟ چرا به امّ سلمه و عايشه اجازه نداد به زير آن پارچه بروند؟

جواب : هدف پيامبر(ص) از اين تشريفات و ريزه كاريها، جدا سازى است. حضرت مى خواهد اهل البيت را بشكلى معرّفى كند كه هيچ گونه اشكالتراشى امكان پذير نباشد و كمترين ابهام و اجمالى باقى نماند، تا ديگران در آن زمان و زمانهاى بعد دانسته يا ندانسته، اهل البيت را به اشخاص و افراد ديگرى تطبيق ندهند. پس از اين ماجرا هر روز بعد از اذان صبح و قبل از اقامه نماز جماعت جلوى خانه على و فاطمه مى ايستاد و اين جمله را تكرار مى كرد:

اَلصَّلاةَ يـا أَهْلَ الْبَيْتِ. «إِنَّمـا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتَ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً»

 

لزوم امام معصوم در جامعه

آيا اگر اين امام نيز خود جايز الخطا و مبتلى به معصيت و گناه و در فكر و انديشه مانند ساير افراد جامعه دچار هزاران خطا و اشتباه گردد و يا نيز مانند آنان بوالهوس و شهوت‏ران باشد، مى‏تواند با اينحال در بين افراد صلح دهد، اختلافات آنان را رفع كند حق هر ذى حقى را به او برساند و جلوى تعديات را بگيرد و تمام افراد را قوه حيات و نيروى زندگى بخشد، به هر كس به اندازه استعداد و نياز او از معارف و حقائق تعليم كند، موارد خطا و اشتباه آنان را هر يك به نوبه خود در سلوك راه خدا و رسيدن به مقصد كمال بيان كند؟حاشا و كلا!

 

مناظره هشام بن حكم با عمرو بن عبيد

گفتم: آيا چشم دارى؟

گفت‏: اى فرزند اين چه سئوالى است؟تو مى‏بينى من چشم دارم ديگر چگونه از آن سئوال مى‏كنى؟

گفتم: مسئله من همين بود كه سئوال كردم آيا پاسخ مى‏دهى؟

گفت:اى فرزند سئوال كن و اگر چه اين سئوال تو احمقانه است!

گفتم: جواب مرا بگو

گفت: ‏سئوال كن

گفتم: آيا چشم دارى؟

گفت‏: بلى

گفتم: با چشمت چه مى‏كنى؟

گفت‏: با آن رنگها و اشخاص را مى‏بينم

گفتم: آيا بينى دارى؟

گفت‏: بلى

گفتم: با بينى‏ات چه مى‏كنى؟

گفت: بوها را استشمام ميكنم. گفتم آيا دهان دارى؟

گفت: بلى

گفتم: با دهانت چه مى‏كنى؟

گفت: طعم و مزه غذاها را مى‏چشم

گفتم: آيا گوش دارى؟

گفت: بلى

گفتم: با گوش‏ات چه ميكنى؟

گفت: صداها را گوشم مى‏شنوم

گفتم: آيا قوه ادراك و مغز مفكر دارى؟

گفت: بلى

گفتم: با آن چه مى‏كنى؟

گفت: با آن هر چه را كه از راه حواس بر من وارد شود تميز مى‏دهم

گفتم: آيا اين حواس و اعضاء بى‏نياز از مغز و قواى دراكه نيستند؟گفت: نه

گفتم: چگونه نيازمند به مغز و قواى مفكره هستند، در حاليكه همه آنها صحيح و سالمند، عيب و نقصى در آنها نيست؟

گفت:اى فرزند اين جوارح و حواس چون در واقعيت چيزى را كه ببينند يا بو كنند يا بچشند يا بشنوند شك بنمايند آنها را به مغز و قواى دراكه معرفى مى‏كنند، و مغز است كه صحيح را تشخيص مى‏دهد و بر آن تكيه مى‏كند و مشكوك را باطل نموده مطرود مى‏نمايد!

هشام مى‏گويد: به او گفتم بنابراين خداوند قلب و مغز را براى رفع اشتباه حواس آفريده است؟

گفت: آرى

گفتم: براى انسان مغز لازم است و گرنه جوارح در اشتباه مى‏مانند؟

گفت: آرى

گفتم:اى ابا مروان خداوند تبارك و تعالى جوارح و حواس انسان را مهمل نگذارده تا آنكه براى آنان امامى قرار داده كه آنچه را كه حواس به صحت تحويل دهند تصديق كند و مواضع خطا را از صواب فرق گذارد، و بر واردات صحيح اعتماد و بر غير صحيح مهر بطلان زند، چگونه اين خلق را در حيرت و ضلال باقى گذارده، تمامى افراد انسان را در شك و اختلاف نگاهداشته و براى آنان امامى كه رافع شبهه و شك آنان باشد و آنان را از حيرت و سرگردانى خارج كند معين نفرموده است؟

و براى مثل توئى در بدن تو براى حواس و جوارح تو امامى معين فرمايد تا حيرت و شك را از حواس تو بردارد؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 12:12  توسط محمد امین  |