|
آيه مباهله فَمَنْ حـاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مـا جـائَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعـالَوْا نَدْعُ أَبْنـائَنـا وَأَبْنـاءَكُمْ وَنِسـائَنـا وَنِسـاءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْكـاذِبينَ «سوره آل عمران، آيه 61» هر گاه بعد از علم و دانشى كه (درباره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجّه و ستيز بر خيزند، به آنها بگو: بيائيد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خويش را دعوت نمائيم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم! مباهله يعنى چه؟ هر گاه دو نفر بعد از بحث هاى منطقى و استدلالهاى عقلى و برهانهاى روشن، نتوانستند يكديگر را قانع كنند، در اينجا هر كدام در حقّ ديگرى نفرين مى كند و چنين مى گويد: «اگر من بر حق هستم و تو خلاف مى گويى به مجازات الهى گرفتار شوى» و ديگرى هم همين را تكرار مى كند. به چنين كارى با حصول شرائطش «مباهله» مى گويند. مباهله آخرين حربه آيات 35 تا 60 سوره آل عمران پيرامون حضرت عيساى مسيح(ع) سخن مى گويد. در اين بيست و شش آيه، از تولّد حضرت عيسى(ع)، مقامات آن حضرت، شخصيّت مادرش، فضايل حضرت مريم(عليها السلام)، گفتگوى او با فرشتگان، مائده آسمانى، و مسائل ديگر بحث شده است. خداوند پس از اين بحث طولانى درباره حضرت عيسى(ع) به پيامبر اسلام(ص) مى فرمايد كه اگر مسيحيان پس از بيان همه اين امور و بحث هاى مستدلّ و منطقى باز هم زير بار نرفتند و اسلام را نپذيرفتند، راه متفاوت ديگرى در برخود با آنها انتخاب كن، با آنها مباهله كن، تا حق روشن شود. آيا مباهله انجام شد؟ طبق آنچه در تاريخ آمده، پيامبر (ص) جريان مباهله و چگونگى آن را با مسيحيان نجران در ميان گذاشت و روزى را جهت انجام مباهله معيّن كرد. اُسقف اعظم مسيحيان ـ كه بالاترين مقام مذهبى مسيحيان است ـ به آنها گفت: «براى مباهله آماده گرديد، و در روز موعود حاضر شويد، اگر پيامبر اسلام در روز مباهله با اصحاب و ياران سرشناس و شخصيّت هاى معروف مسلمانان آمد، با او مباهله كنيد; امّا اگر به منظور مباهله با زن و بچّه آمد، از مباهله با او خود دارى كنيد. چرا؟ چون در صورت اوّل معلوم مى شود در نبوّت خود صادق نيست و در اين صورت مغلوب مى شود، ولى در صورت دوم معلوم مى شود كه با خداوند ارتباطى دارد كه با توكّل بر او به ميدان آمده است.» روز موعود فرا رسيد، مسيحيان مشاهده كردند كه پيامبر اسلام(ص)دست دو پسر بچّه، حسن و حسين(عليهم السلام) را گرفته و به همراه على و فاطمه(عليهم السلام)مى آيد. اسقف اعظم مسيحيان وقتى اين صحنه را مشاهده كرد گفت: «من صورتهايى مى بينم كه اگر دعا كنند حتماً به هدف اجابت مى رسد و همه شما نابود مى شويد. از مباهله خود دارى كنيد و به مسلمانها اعلان كنيد كه حاضريم به صورت يك اقلّيّت سالم در كنار شما زندگى كنيم و ماليات لازم را نيز مى پردازيم.» جریان مباهله در روایات اهل سنت آنچه که مسلم می باشد در مورد آیه مباهله که اکثر کتب روایی اهل سنت همان خمسه طیبه تنها در این جریان حضور داشتند اما برای اینکه باز اطمینانی برای دوستان باشد نمونه ای از این روایات را معتبر ترین کتاب اهل سنت صحیح مسلم می آوریم و به قول معروف مشت نمونه خروار می باشد : به نقل از سعد بن ابى وقاص نقل شده است: سعد مى گويد: به ملاقات معاويه رفتم، معاويه گفت: شنيده ام كه تو على را لعن نمى كنى! چرا علىّ بن ابى طالب را سبّ و ناسزا نمى گوئى؟ {اين جمله نهايت مظلوميّت حضرت على(ع) و اوج كينه و دشمنى بنى اميّه نسبت به آن حضرت را مى رساند. آنها آنقدر كثيف و خبيث بودند كه سبّ و لعن على را با اين كه آن حضرت نزد همه مسلمانان لا اقل به عنوان خليفه چهارم مورد قبول بود، آن قدر رواج دادند كه حتّى اگر كسى اين كار را نمى كرد مورد مؤاخذه قرار مى گرفت! تعجّب از بعضى برادران اهل سنّت است كه از بنى اميّه و در رأس آنها معاويه با چنين جناياتى دفاع مى كنند و از اين ام الخبائث به «مولاى ما معاويه!» نام مى برند!} سعد در پاسخ خطاب به معاويه گفت: من سه جمله از پيامبر اسلام(ص)درباره على(ع) شنيده ام كه مانع اجابت تقاضاى تو مى شود: الف ـ هنگامى كه پيامبر(ص)عازم جنگ تبوك بود و على را به عنوان جانشين خود در مدينه تعيين كرد، على از آن حضرت پرسيد: چرا مرا در مدينه مى گذاريد و به همراه خود به جنگ نمى بريد؟ حضرت فرمود: «آيا راضى نيستى كه نسبت تو به من همچون نسبت هارون به موسى باشد; همانگونه كه هارون برادر و جانشين موسى بود، تو هم برادر و جانشين من هستى.» ب ـ در جنگ خيبر افراد مختلفى براى فتح قلعه خيبر رفتند و نا اميد برگشتند تا اين كه پيامبر(ص)در يكى از شبها فرمود: «فردا پرچم را به مردى خواهم داد كه از مبارزه خسته نمى شود و به دشمن پشت نمى كند!» ج ـ در داستان مباهله، پيامبر(ص)به همراه على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام) به اسقبال مسيحيان نجران رفت و آماده مباهله شد. سعد پس از بيان مطالب فوق به معاويه گفت: معاويه! آيا با اين فضائلى كه از پيامبر(ص)در مورد على شنيده ام مى توانم او را لعن كنم؟! معاويه ساكت شد و از گفته خود پشيمان گشت. صحيح مسلم، جلد 4، صفحه 187، حديث 32 «ابنائنا»، «نسائنا» و «انفسنا» كيانند؟ در اين كه منظور از «نسائنا» تنها دختر پيامبر اكرم(ص) حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)است، ظاهراً هيچ اختلافى بين ما و برادران اهل سنت وجود ندارد، همانگونه كه علماء شيعه و اهل سنّت بالاتّفاق «ابنائنا» را به حسن و حسين(عليهما السلام) تفسير كرده اند و در اين نكته كه امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)، مشمول ابنائنا هستند اختلاف نظرى ندارند. بنابر اين محور اصلى و مركزى بحث پيرامون تفسير «انفسنا» مى باشد، بدين جهت لازم است بحث بيشترى پيرامون اين جمله داشته باشيم. آيه مباهله چه ارتباطى با مسأله ولايت و رهبرى حضرت على (ع) دارد؟ همانگونه كه در روایات شیعه و سنی آمده است منظور از «أنفسنا» در آيه مباهله، شخص حضرت على(ع) است زیرا انسان هیچگاه خودش را دعوت نمی کند . اين كه پيامبر(ص)، على(ع) را جان خود خوانده، و او را «نفس» خويش خطاب كرده است ، اما آيا معناى حقيقى مراد است، يا تنزيل مقامى منظور است؟ بدون شك معناى حقيقى منظور نيست; يعنى «على» پيامبر نيست! بلكه منظور اين است كه على(ع) در فضائل و كمالات و مقامات همچون پيامبر(ص)است، در شجاعت و رشادت و شهامت و تقوا و ايثار و خلاصه تمام كمالات و مقامات مانند پيامبر اسلام(ص) است. نتيجه اين كه على(ع) در مقامات و كمالات نازل منزله پيامبر(ص) و همطزاز اوست. با توجّه به اين مطلب اگر قرار باشد پس از پيامبر(ص) خليفه و جانشينى براى آن حضرت از سوى خداوند انتصاب شود يا امّت اسلامى كسى را براى اين منظور انتخاب كنند، آيا نبايد شخصى را انتخاب كنند كه همطراز پيامبر، يا در مرحله بعد از آن حضرت باشد؟ آيا نبايد شخصى منتخب مردم يا منصوب الهى باشد كه در فضائل و كمالات، مخصوصاً تقوا و عصمت، همچون پيامبر اسلام(ص) باشد؟ و اگر با وجود چنين شخصى، اشخاص ديگرى انتخاب شوند، آيا عقل چنين كارى را قبيح و زشت نمى شمرد؟ أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّيَ إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ (یونس / 35) آيا كسى كه هدايت به حق مىكند براى پيروى شايسته تر است يا آن كس كه خود هدايت نمىشود مگر هدايتش كنند، شما را چه مىشود؟ چگونه داورى مىكنيد؟ علامه حلی در منهاج الکرامه می فرماید : ((این آیه روشن ترین و قوی ترین دلیل است بر امامت حضرت علی (ع) زیرا خداوند در این آیه حضرت را نفس رسول خدا قرار داده ، البته اینکه بگوییم حضرت علی (ع) خود پیامبر و عین رسول خدا است محال است ، وقتی اتحاد و عینیت محال باشد ، مساوی بودن باقی می ماند ، وقتی آن حضرت مساوی رسول خدا باشد و از طرفی می دانیم رسول خدا دارای ولایت عامه است ، پس کسی که مساوی اوست نیز همین ولایت را دارد . ضمنا اگر قرار بود افراد دیگری غیر از عزیزانی که همراه پیامبر بودند با آن عزیزان در فضیلت و کمال مساوی باشند یا آنکه افراد دیگر برتر و بالاتر از اینها باشند ، خداوند به رسولش امر می فرمود آنها را برای مستجاب شدن دعایش با خود همراه ببرد چون رسول خدا نیازمند بودند به افرادی که از همه بالاتر و در پیشگاه خدا محبوب تر هستند تا دعای آنها حتما به اجابت برسد .)) قادتنا / ج3 / ص 59 بنابراين، از انطباق جمله «انفسنا» به شخص «علىّ بن ابى طالب(ع)» مى توان پلى به سوى ولايت و امامت زد و بدين وسيله ولايت را ثابت كرد . پروردگارا ! ما را قدردان نعمت بى بديل و بزرگ ولايت اهل البيت(عليهم السلام)، قرار ده و لطف و عنايت آن بزرگواران را در دنيا، و شفاعتشان را در عُقبى، شامل حالمان بگردان.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی ۱۳۸۷ساعت 15:16  توسط محمد امین
|
|