|
تفکر مکتب خلفا : اگر على (ع) جانشين بلافصل پيامبر اسلام (ص) است ، پس چرا نام آن حضرت صريحاً در قرآن مجيد نيامده، تا اين همه بحث ها و اختلافات مطرح نشود؟ تفکر مکتب اهل البیت : روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است، تشریح مصادیق و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامی(ص) میباشد. شخصى به نام ابى بصیر گوید : از امام صادق (علیه السلام)پرسیدم : مردم مى گویند چرا از حضرت على(علیه السلام) و اهل بیت او نامى در قرآن کریم نیامده است ؟ امام فرمودند : به کسانى که چنین اعتراضى مى کنند ، بگویید همان گونه که نماز در قرآن آمده ، ولى سه یا چهار رکعت بودن آن مشخص نشده و پیامبر(ص) آن را براى مردم تفسیر کرد ; همچنین زکات در قرآن نازل شده ; ولى مقدار آن مشخص نشده و رسول خدا آن را براى مردم تفسیر کرد. رسولخدا(ص) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنانکه میفرماید: و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم و لعلّهم یتفکّرون.( نحل / 44) و قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه برای مردم نازل شده است، برای آنها بیان کنی و آشکارسازی، شاید آنان بیندیشند. در آیه یادشده دقت کنید، میفرماید: «تبیّن» و نمیگوید: «لتقراً» یا «لیتلو» و این نشانه آن است که پیامبر(ص) علاوه بر تلاوت، باید حقایق قرآنی را روشن کند. بنابراین انتظار اینکه مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است که انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی کشور ذکر شود. اینک برخی از روشهای قرآنی را در مقام معرفی افراد بیان میکنیم: 1. معرفی به نام گاهی شرایط ایجاب میکند که فردی را به نام معرفی کنند، چنانکه میفرماید: و مبشّراً برسولٍ یأتی من بعدی اسمه احمد(صف / 6.)، (عیسی میگوید): من به شما مژده پیامبری را میدهم که پس از من میآید و نامش احمد است. در این آیه حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی میکند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل مینماید. 2. معرفی با عدد و گاهی شرایط ایجاد میکند که افرادی را با عدد معرفی کند، چنانکه میفرماید: و لقد أخذ الله میثاق بنیاسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیباً .( مائده / 11) و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختم. 3. معرفی با صفت بعضی اوقات شرایط ایجاب میکند که فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی کند، چنانکه پیامبر خاتم را در تورات و انجیل، با صفاتی معرفی کرده است. الذین یتّبعون الرسول النّبیّ الأمّیّ الذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التوراة و الإنجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحلّ لهم الطیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم إصرهم و الأغلال التی کانت علیهم.(اعراف / 157)کسانی که از رسول و نبی درس ناخواندهای پیروی میکنند که نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته مییابند، که آنان را به نیکی دعوت کرده و از بدیها بازشان میدارد، پاکیها را برای آنان حلال کرده و ناپاکیها را تحریم مینماید و آنان را امر به معروف و نهی از منکر میکند و بارهای گران و زنجیرهایی که بر آنان بود، از ایشان برمیدارد. با توجه به این روش، انتظار اینکه اسامی دوازده امام با ذکر نام و اسامی پدر و مادر در قرآن بیاید، یک انتظار بیجا است؛ زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیاناً معرفی با وصف است. معرفی به نام، برطرف کننده اختلاف نیست با توجّه به اين كه «على» فقط نام حضرت اميرالمؤمنين (ع)نبوده، همان گونه كه «ابوطالب» تنها كنيه پدر بزرگوارش نبوده است، بلكه نام و كنيه افراد متعدّدى در ميان عرب «على» و «ابوطالب» بوده، بنابراين اگر نام «على» صريحاً هم در قرآن ذكر مى شد، باز هم كسانى كه نمى خواستند اين حقيقت را بپذيرند بهانه اى داشتند و آن را بر «على» ديگرى تطبيق مى كردند. بدين جهت بهتر همان است كه با ارائه ويژگى ها و صفات ممتاز و منحصر به فرد حضرت اميرالمؤمنين (ع) به معرّفى او پرداخته شود، تا قابل تطبيق بر هيچ كس، جز وجود مقدّس آن حضرت نباشد لهذا خداوند در قرآن مجيد، اين راه را انتخاب كرده و با ذكر فضايل خاصّ آن حضرت، در آياتى از قرآن مجيد، او را به عنوان ولىّ مؤمنان و جانشين بلافصل پيامبر (ص) معرّفى كرده است، هر چند كسانى كه در قلبشان مرض و انحراف وجود دارد، اين آيات را به گونه ديگر تفسير مى كنند. در كتاب الهی آیههایی درباره اهلبیت نازل شده كه بسان تصریح به نام آنان و بهتر از تصریح است، مانند آیه 55 سوره مائده كه میفرماید: "ولیّ و سرپرست شما تنها خداوند و پیامبرش و افراد مؤمن هستند، افراد مؤمنی كه نماز برپای داشته و در حال ركوع زكات میدهند." دانشمندان شیعه واهلسنت نقل كردهاند كه تنها كسی كه در حال ركوع انگشتر خود را به فقیر داد، حضرت علیبود.(که در مورد اثبات این آیه و پاسخگویی به شبهات اهل سنت در آینده مطالبی را خواهم نگاشت) در نتیجه تفاوتی نداشت كه خداوند متعال بفرماید: "سرپرست شما خداوند و رسولش و حضرت علی هستند،یا اینكه صفاتی را نقل كند كه منحصر به فرد است و تنها بر حضرت علیمنطبق است." كسی كه به دنبال حقیقت باشد، از هر دو گفتار یك مطلب را میفهمد . به فرض هم که اگر نام امام و یا امامان در قرآن میآمد، باز اختلاف از بین میرفت ؛ زیرا در موردی تصریح به نام شده ولی اختلاف نیز حاکم گشته است. بنیاسرائیل، از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمینهای غصبشده خود را باز ستانند و اسیران خود را آزاد سازند. آنجا که گفتند: إذ قالوا لنبیّ لهم ابعث لنا ملکاً نقاتل فی سبیلالله.(بقره/246) آنان به یکی از پیامبران خود گفتند: برای ما فرمانروایی معین کن تا به جنگ در راه خدا بپردازیم. پیامبر آنان به امر الهی فرمانروا را به نام معرفی کرده، گفت: إنّ الله قد بعث لکم طالوت ملکاً.( بقره / 247) به راستی که خدا طالوت را به فرمانروایی شما برگزیده است. با وجودی که نام فرمانروا به صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشکال تراشی پرداختند و گفتند: أنّی یکون له الملک علینا و نحن أحقّ بالملک منه و لم یؤت سعةً من المال.( بقره / 247) از کجا میتواند فرمانروای ما باشد، حال آنکه ما به فرمانروایی از او شایستهتریم، و او توانمندی مالی ندارد؟(اشکالتراشی که به نوعی دیگر در سقیفه بنی ساعده از زبان خلفا صادر شد و به خاطر جوان بودن حضرت علی را کنار زدند تا خود به خلافت برسند .) حکمت نیامدن نام حضرت علی (علیه السلام) این امر، دلالت بر آن دارد که ذکر نام برای رفع اختلاف کافی نیست، بلکه باید شرایط جامعه، آماده پذیرایی باشد. در حالی که چنین شرایطی در جامعه آن زمان برقرار نبود به دلایل فوق : 1- در جریان مصیبت روز پنج شنبه که پیامبر قلم و دوات خواستند تا وصیت نامه ای بنویسند که امت بعد از خود به ضلالت و گمراهی کشیده نشود ، خلیفه دوم از انجام این کار ممانعت کرد و فریاد برآورد که کتاب خدا ما را کافى است و اجازه نداد وصیت پیامبر(ص) نوشته شود ; چون مى دانست همانند حدیث ثقلین مى خواهد درباره اهل بیتش وصیت کند چرا که در آن حدیث تاکید دارد که مادامی که به دو ثقل من متسک شود به ضلالت و گمراهی کشیده نمی شوید و پیامبر می خواهد دوباره سفارش اهل بیت و جانشین خود را بکند همانطور که سه بار در حدیث ثقلین فرمود :شما را به اهل بیتم سفارش می کنم. پس یقین بدانید که اگر حتى در یکصد آیه به صراحت نام حضرت على(ع) مى آمد ، این عدّه آن آیات را از قرآن حذف کرده ، مى گفتند : بقیه قرآن ما را کافى است و مردم نادان هم دم برنمى آوردند ; چنان که حضرت على و حضرت زهرا(علیهما السلام)را آن همه آزار دادند و مردم چیزى نگفتند 2- اگر نام حضرت على(ع) به صراحت در قرآن مى آمد ، به علت دشمنى با آن حضرت و محو و حذف نام ایشان از قرآن ، در قرآن دست مى بردند ،چنان که تا مدتى تدوین احادیث پیامبراکرم(ص) را به همین منظور ممنوع کردند و بعد خلیفه اوّل و دوم که صدها روایت از پیامبر(ص) را جمع آورى کرده و همه را سوزاندند ، بعید نبود که جهت مطامع دنیایى خود ، بسیارى از آیات قرآن را نیز بسوزانند ; افزون بر آنچه گذشت. ولى در صورتى که با ذکر اوصاف گفته شود جانشین پیامبر کیست ، دیگر افراد نااهل دست به تحریف آیات قرآن نزده ، ولایت امیرمؤمنان على(علیه السلام)نیز براى حقیقت جویان روشن مى شود . 3- مهمترین دلیل اینکه نام اهل بیت در قرآن می آمد مورد تحریف قرار می گرفت ، نیامدن نام حضرت زهرا(س) می باشد چرا که خود اهل سنت هم معتقدند که همانطور که در صحیح بخاری و مسلم به کرات دیده می شود که حضرت فاطمه سرور زنان اهل بهشت است. (صحيح بخاري ج 4 ص 209 کتاب بدئ الخلق) در حالی که در قرآن نامهای حضرت آسیه و مریم آمده است و حتی سوره ای به نام حضرت مریم در قرآن نام گرفته است در حالی که حضرت زهرا که مقامی بالاتر از آنها دارد از نظر هیچکس ایرادی ندارد که نام این بانو در کتاب خدا مستقیم بیاید اما با این حال وقتی سوره کوثر در شان ایشان نازل می شود نامی از این بانوی عالمین آورده نمی شود چرا که آنهایی که نه تنها دوستی با اهل بیت نداشتند و در دل به فکر نابودی مقام اهل بیت بودند و همواره در طول تاریخ از مصیبت آتش زدن درخانه دختر پیامبر شروع شد تا به بنی امیه که سب علی را واجب و بعد بنی امیه که جان و مال و ناموس کسانی که دوستی آنها با خاندان پیامبر برایشان ثابت می شد را حلال می دانستند به جرم رافضی بودن و ادامه دهنده راه انها در امروز اشخاصی که شیعیان را می کشند و حرم ائمه معصومین را منفجر می کنند که به بهشت بروند .نمی گذاشتند قرآن خدا در بین آنها باشد و فضائلی از آنها را با نام بیان کند . در پایان یادآور میشوم همانطوری که گفته شد، قرآن بسان قانون اساسی میباشد و انتظار اینکه همه چیز در آن آورده شود، کاملاً بیمورد است. نماز و روزه و زکات نیز که از عالیترین فرائض اسلام است به طور کلی در قرآن وارد شده و تمام جزئیات آنها از سنّت پیامبر(ص) گرفته شده است و آنهایی که اهل حق هستند و می خواهند حق را بشناسند خداوند چراغهای هدایتی و نشانهایی بر جای گذاشته است که جویندگان حق و پیروان فرقه ناجیه می توانند بدان دست یابند و الحمدالله این نور خدا هر روز در حال پرتو افشانی و قوی تر شدن است . يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ آنها مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولى خداجز اين نمىخواهد كه نور خود را كامل كند هر چند كافران كراهت داشته باشند. (توبه/32)
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۷ساعت 20:46  توسط محمد امین
|
|