سقيفه بني ساعده

در مطلب قبل و اين مطلب كه در جواب ديدگاه اهل سنت گفته شد به بررسي اين سوال كه آيا واقعا حق است كه جانشين پيامبر با شوري انتخاب شود پرداخته شد كه به اجمال مطالبي را عرض كردم و البته به اين هم حتم نخواهد شد كه امامت امري انتصابي از جانب ذات باري تعالي مي باشد نه انتخاب زميني كه در وبلاگ يكي از دوستانم با ده مطلب در اين پيرامون يا عناوين امامت امري انتصابي يا انتخابي آورده شده است كه عزيزان را جهت مطالعه بيشتر به آنجا ارجاع مي دهم .

اما مطلبي كه در اين مطلب مورد بررسي قرار خواهد گرفت اين موضوع خواهد بود كه با فرض اينكه ما قبول كرديم براي جانشين پيامبر مي توان از طريق شوري اين انتخاب را داشت. آيا واقعا شوري و اجماع براي انتخاب خليغه اول در سقيفه بني ساعده انجام شده است يا داستان به شكل ديگيري مي باشد .

ماجراي سقيفه بني ساعده از زبان اهل سنت

سقيفه محل اجتماع قبيله خزرج از انصار بوده است كه رئيس قبيله سعد بن عباده بوده است و ماجرا از اين قرار است كه در چند روز اخر بيماري پيامبر اكرم كه شدت يافت ارتش اسلام به فرماندهي اسامه بيست ساله بيرون از شهر مدينه استقرار داشتند و پيامبر به رقم  اسرارهاي بسيار بر حركت لشگر براي جنگ با شاميان داشت اما عده اي كه مي دانستند كه پيامبر روزهاي آخر عمر خود را سپري مي كند (اعتقاد شيعه اين يقين بر فوت حضرت از انجا بود كه آنها خود با دادن زهر به پيغمبر اكرم يقين به رحلت ايشان داشتند) اما ايشان با حال بسيار بدي كه داشتند در مسجد النبي آمدند و آن جمله معروف كه "لعن الله من تخلف جيش اسامه ، خدا لعنت كند هر كسي را كه تخلف مي كند از لشگر اسامه" كه متواتر شيعه و سني نقل كرده اند ، اما عده اي كه از اول در فكر پست و مقام بعد از پيامبر بودند و عده اي ديگر در مدينه ماندنند تا زمينه سازي سقيفه بدرستي انجام شود ، اما چند پرسش :

  • چرا رسول خدا این همه بر حرکت سریع سپاه اسامه پای می فشرد ؟ افرادي كه ادعاي بهترين صحابه پيامبر بودن را دارند چرا بايد به خاطر حركت نكردنشان آنها را لعن كند ؟ آيا واقعا اين صحابه اهل عدالت هستند ؟!
  • به رغم پاسخ روشن پیامبر به درخواست مکرر اسامه مبني بر نرفتن لشگر براي جنگ در آن حال بيماري ايشان ، چه دستهای مرموزی و به چه دلیل در حرکت سپاه اسامه از لشکرگاه جرف کار شکنی می کردند ؟
  • آیا نمی توان دور ساختن عوامل توطئه از مدینه هنگام رحلت ، یا طبیعی نمایاندن امارت جوان کمتر از بیست سال بر همه صحابه و خنثی کردن بهانه کم سن و سال بودن علی را هدف این همه ترغیب و تاکید پیامبر به شمار آورد .
  • چرا رسول خدا علاوه بر فرمان عمومی تجهیز سپاه در فرمانی جداگانه به افرادی خاص دستور حرکت و حضور در سپاه داد ؟ آیا به سبب تجربه نظامی آنهاست ؟ اگر چنین است ، چرا آنها را فرمانده نساخت ؟
  • چرا علی که مجاهدت و روح تسلیم و شجاعت او زبانزد خاص و عام بود و بیش از همه افتخار پرچمداری و فرماندهی سپاه اسلام را زیبنده خود ساخته بود به شرکت در سپاه اسامه و حرکت با آنان مامور نشد ؟
  • آیا عده ای نبودند که بر اساس غرور و مریضیهای روحی فراوانی که داشتند زیر این دستور نمی رفتند که یک جوان کمتر از بیست سال فرمانده آنها باشد کما اینکه بعد از رحلت پیامبر که این سپاه بالاخره بعد از عملی شدن نقشهای منافقان شروع به حرکت کرد اما نه با تمام نفراتی که در زمان حیات پیامبر دستور به حرکتشان صادر شده بود و با در خواست خلیفه اول از اسامه که از حضور آنها در سپاه چشم پوشی کند تا آنها در مدینه بمانند تا کمک خلیفه باشند همانطور که در سقیفه بودند تا زیر این ننگ نروند که فرمانده آنها جوانی کمتر از بیست ساله باشد ؟

ادامه ماجرا از وصيت نوشتن نامه پيامبر مي باشد كه آن مصيبت معروف روز پنج شنبه اتفاق افتاد. بي احترامي كه خليفه دوم نسبت به پيامبر داشت و صحيح بخاري آن را نقل مي كند كه الان به آن حادثه نمي پردازم.و بعد از آن ماجرا خبر فوت پيامبر اكرم در مدينه پخش مي شود خلیفه دوم که در موقع خبر رحلت پیامبر اکرم (ص) با صدای بلند می گفت : این چه نادانی است که شما دارید ! چرا می گویید پیامبر مرده است ؟ نه چنین گفتاری صحیح نیست . هر کس بگوید او مرده است با این شمشیر گردنش را می زنم (سیره ابن هششام ج4-ص205 و306) او آرام نگرفت تا ابوبکر از راه رسید و بعد با او و ابو عبیده جراح وارد سقیفه بنی ساعده با عجله و شتاب شدند(صحيح بخاري ج 4 ص 120) و دلی که تازه داغ پیامبر (ص) را دیده بود ، برای چنین امر بزرگی(انتخاب جانشين پيامبر) بدون درنگ و طلف شدن وقتی به این كار بپردازد . راستی دلیل انکار رحلت پیامبر (ص) چه بود ؟ مصالح اسلام یا مسلمانان ؟ علاقه بسیار به پیامبر و اهداف یا تمایلات دیگر ؟ اگر علاقه ای بود چرا به جای حضور در مراسم دفن پیغمبر از جایی دیگر سر درآوردند و فریادهای خود را بگونه ای دیگر برای ابوبکر خرج کرد تا او به خلافت برسد ؟     چرا اجتماع در آن هنگام و در آنجا برقرار شد ؟ مگر آنان در غم پيامبر عزادار نبودند ؟ ابوبکر که اواخر عمر خود را می گذراند و به پیامبر (ص) نیز اظهار اخلاص می کرد ، چگونه پس از آگاهی رخداد ، پیکر پیامبر را رها ساخت و روانه سقیفه شد ؟ اصولاً این همه شتاب برای چه بود ؟ آیا واقعاً فتنه تا آن حد نزدیک شده بود که نمی بایست حتي یک روز نیز صبر کرد تا تدفین پیغمبر (ص) تمام شود ؟ اگر خطر منافقان کیان اسلام را تهدید می کند چرا پیامبر نباید به آن چاره اندیشه و جانشین خود را مشخص ساخت و یا حداقل طریقه انتخاب جانشین را بیان کند ؟ آیا نباید گفت در آن روز چه کسانی تنها در اندیشه حکومت بودند ؟

البته آقاي اهل سنت دليل اين همه شتاب را بر گردن سعد بن عباده رئيس قبيله خزرج مي اندازند كه او باعث همچين شكل گيري سريع و عجولانه اي شده است . حال ما بر فرض اينكه اين كلام را قبول كرديم و عجله و شتاب را بر سر سعد بن عباده انداختيم ، آيا جناب خليفه دوم كه در زمان شنيدن خبر همچنان داد مي زد كه نگوييد پيامبر مرده است ، زياد توقعي از او است كه  وقتي در سقيفه  حضور پيدا كرد به اهل سقيفه مي گفت كه اين كار الان زود است انجام شود و بر امري واجب تر كه تدفين فرستاده رسول خدا است بروند آیا این حدیث را از پیامبر نشنیده بودند : احترام میت به دفنش است . الدر المنثور سیوطی ص 44 ح95چرا كه دو روز و دو شب بدن را در خاك كردنش به تاخير افتاد كه همه اين امر واجب را انجام دهند يا اينكه بايد با اين سرعت و عجله انجام مي شد. حال چرا این کار با عجله انجام شد به این دلیل که بر مردم مصیبت زده شهر مدینه اجازه ندهند تا از این غم بزرگ خود را جدا ببینند بهترین موقعیت برای کسب قدرت نا مشروع عده ای خاص بود  تا دیگر مردم حتی مهلت بازگو کردن افتخارات علی و سفارشاتی که پیغمبر در جای جای عمر با برکت خود بویژه در ماجرای غدیر خم درباره او داشته است بیان شود و جالب این است که خلیفه دوم خودتان این مطلب را یاد اور می شود : هر کس به کاری مانند این دعوت کند نه بیعتش درست است و نه بیعت با او صحیح می باشد. صحیح بخاری ج 4 ص 127

او نیز می ترسید که کاری را که با این همه عجله انجام داده است زیر سوال برود . کار خود را مخصوص به خود می داند و معتقد است هر کس بعد از او همانند کار او را انجام دهد کاری خلاف است !

جالب این است که این آقايان سؤال می کند که چرا حضرت علی (ع) به شوری نیامد ! تا جلوی سقيفه را بگیرد . کدام انسان با چه مقدار سطح عقل و معرفت و محبت انسانی قبول می کند که بدن مطهر پاک رسول خدا که بهترین فرستاده الهی است با توجه به وصیتی که ایشان کرده است که حضرت علی (ع) غسل و کفنش را انجام دهد ، نافرمانی کند و به کاری بپردازد که اگر هم فرضاً صحیح بدانیم با چند روز تأخیر هیچ مشکلی پیش نمی آید .

گفتگوهاي درون سقيفه

آقاياني كه ادعا بر اجماع دارند بدانند كه از مهاجرين همانطور كه گفته شد تنها ابوبكر ، عمر و ابوعبيده جراح حضور داشتند و از انصار تنها بخش كمي حضور داشتند . و اصلا اجماعي براي انتخاب ابوبكر صورت نپذيرفت چرا كه در تمام تواريخ ثبت شده است . اتفاقات درون سقيفه به طور خلاصه از اين قرار است كه: اين سه نفر از مهاجرين وقتي در آنجا حضور پيدا كردند اول شخصي از انصار شروع به صحبت كردن كرد و سعد بن عباده را به عنوان بهترين جانشين پيامبر معرفي كرد ، ابوبكر بعد از صحبتهاي او شروع به صحبت مي كند و جانشيني پيامبر را حق قريش مي داند چرا كه پيامبر از آنها بوده است و عمر و ابوعبيده را براي خلافت پيشنهاد مي كند كه مشاجره و اختلاف و چند دستگي پيش مي آيد و عمر از اين موقعيت استفاده مي كند و به ابوبكر مي گويد دستت را دراز كن تا به عنوان خليفه مسلمين با تو بيعت كنم و بعد بشير بن سعد خزرجي و قبيله اوس بيعت مي كنند و بعد در حالي كه بدن پيامبر هنوز دفن نشده ابوبكر را مثل عروس كه به خانه بخت مي برند با هل هله و شادي به مسجد النبي مي برند تا از مردم براي او بيعت جمع كنند.

 (صحيح بخاري4/119-سيره ابن هشام4/336-كزالعمال3/139-تاريخ طبري1/838-تاريخ يعقوبي2/103)

البته آنچه در بالا آمد خلاصه اي از اتفاقات داخل سقيفه بود از جزئيات صرف نظر شد و در هركدام از منابع ذكر شده اصل ماجرا كه در بالا آمده را تاييد ميكند . علاقه مندان مي توانند براي بررسي بيشتر در كتب اهل سنت به كتاب سقيفه استاد مرحوم سيد مرتضي عسگري رضوان الله تعالي عليه كه انتشارات منير چاپكرده است و بررسي از نگاه شيعه به كتاب اسرار آل محمد نوشته سليم بن قيس كه ماجرا را از زبان سلمان فارسي نقل ميكند مراجعه كنند .

 حال سوال پيش مي آيدكه در چنين سقيفه اي آيا واقعا شوري انجام شد يا دعوا و جارو جنجال ؟ اجماع صورت گرفت يا بر آورده شدن خواستهاي يك سري افرد خاص ؟ اولا اینکه می گویید  اجماع بر ابوبکر در سقیفه انجام شد ، ادعائی است بدون مدرک زیرا چگونه ممکن است اجماع تحقق یابد در حالی که خود اهل سقيفه كارشان در آنجا به داد و بيداد برسد و تنها به اين دليل كه عمر با مغالطه كاري سريع با ابوبكر بيعت كرد و بعد از آن بشير بن سعد و زيد بن ثابت كه بعدها در حكومت خلفا بسيار مقام و مال به آنها رسيد و قبيله اوس كه بهتر ميديد براي اينكه قبيله كه با آنها از قديم اختلاف داشتند (خزرج)حكومت را در دست نگيرند و سعد بن عباده خزرجي به خلافت نرسد به ناچار با ابوبكر بيعت كردند ثانيا چگونه مي گوييد كه شوري صورت گرفته است ، مگر در سقيفه بني ساعده همه حضور داشتند كه نظر خود را بگويند حال اگر بگوييد نيازي نيست كه همه مردم حضور داشته باشند و تنها افرادي كه اصحاب درجه يك پيامبر بودند و به قول شما اهل حل و عقد هم باشند و آنها تصميم به خلافت ابوبكر گرفته اند حرف دروغي زده ايد چرا كه تنها سه نفر از مهاجرين در سقيفه حضور داشتند در حالی که علی ، عباس و سایر بنی هاشم از بیعت سر باز زذند و همچنین اسامه بن یزید ، زبیر ، سلمان فارسی ، ابوذر غفاری ، مقداد بن اسوه عمار بن یاسر و ... بسیاری دیگران در سقيفه حضور نداشتند  منبع تاریخ طبری ، تاریخ ابن اثیر ، تاریخ الخلفاء ، تاریخ الخمیس ، و تمامی کسانی که بیعت ابوبکر را یادآوری کردند .

اشكال تراشي اهل سنت

ماجرا كه به اينجا مي رسد ،اهل سنت در رد اينكه شيعه مي گويد اجماع و شوري حاصل نشد اين اشكال را ميگيرد كه بر فرض در هفتاد روز قبل يعني در روز غدير خم پيامبر حضرت علي را به عنوان جانشين خود انتخاب كرده است چگونه ممكن است همه مردم مدينه با ابوبكر بيعت كنند در حالي كه هيچكس حرفي از خلافت حضرت علي نزند و هيچكدام از مردم مخالفت با اين امر نكردند ؟ چگونه مي شود همه مردم مدينه بيعت بكنند در حالي كه به اعتقاد شما شعيان به كمتر از تعداد انگشتان دو دست ، بقيه مردم مرتد شدند ؟

در جواب اين اشكال برادران اهل سنت بايد بگويد كه بله به اعتقاد شيعه هركس در آن روز با خليفه بيعت كرد مرتد شده است چرا كه سفارش پيغمبر اكرم را انجام ندادند و دين خدا را از مسير اصليش كه همان اطاعات و فرمانبرداري مردمان زمين از جانشين پيامبر كه انتخابي از جانب خدا بود باعث شدند كه بعد از آن دين خدا و حكومت خدا در زمين شكل نگيرد و يك عده فاسق و فاجر همانند بني اميه و بني عباس حكومت كنند كه اطاعت و نافرماني خدا را علنا انجام مي دادند تا به امروز كه از نسل انها هنوز افراد ظالم بر دنيا حكمراني مي كنند و اين مرتد شدن و به قهقرا و جاهليت برگشتن را نيز خود قرآن به صراحت به مسلمانان گوشزد مي كند .

(و محمّد نيست جز فرستاده‏اى كه قبل از او نيز فرستادگانى آمده‏اند و درگذشته‏اند (بنابراين، او نيز همچون آنان خواهد مُرد!). پس آيا اگر بميرد يا كشته شود، شمابه جاهليّت برمى‏گرديد؟! البته هر كس برگردد (و مرتد شود) هيچ ضررى به خدا نمى‏رسد، و خداوند به زودى پاداش سپاسگزاران را مى‏دهد).آل عمران /144

لازم است اينجا مطلبي را از كتاب عيانات كه مولف آن ابراهيم محمدي كتاب را بر عليه اعتقادات شيعه نوشته است نقل كنم كه ذيل اين آيه آورده است :

اين آيه - و ديگر آيات آل‏عمران - در قضاياى جنگ احد نازل شده است، آنجا كه شايع گرديد: «محمّد كشته شد! محمّد كشته شد!».. بعضى از اصحاب با شنيدن اين شايعه، خون ديگر در بدنشان جريان نگرديد و سست شدند و خيال كردند ديگر همه چيز تمام شد! و اكنون كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) كشته شده، اسلام نيز همزمان با او مى‏ميرد!.. به همين جهت - متهوّرانه - در جنگ احد سستى جستند و بالاخره - بنا به اين دليل و دلايل ديگر - شكست خوردند!

خداوند با نزول اين آيه به آنها فهماند كه: محمد (صلي الله عليه و سلم) نيز همانند عيسى و موسى و ابراهيم و نوح و...: فرستاده‏اى بيش نيست.. همانگونه كه آنان برانگيخته شدند و مردم را هدايت كردند و سپس مُردند، او نيز همين سرنوشت را خواهد داشت . يعنى‏  بدانيد كه محمد (صلي الله عليه و سلم)، بالاخره رفتنى است! شما بايد هدفى را كه آورده، زنده نگه داريد؛ نه اينكه خود او را هدف قرار دهيد!! بايد كه تنها براى خدا و براى تحقّق هدفى كه محمّد آورنده‏اش بود، بجنگيد.. پس آيا اگر او كشته شود و يا روزى بميرد - كه مى‏ميرد! - شما هدفتان را فراموش مى‏كنيد و  به جاهليّت قبلى‏تان برمى‏گرديد؟! و اگر چنين كنيد، بدانيد كه تنها به خودتان ضرر مى‏رسانيد!.. بنابراين بر هدفتان - چه او باشد و چه نباشد - ماندگار باشيد؛ زيرا خداوند به ماندگاران و سپاسگزاران پاداش مى‏دهد!..

بزرگترين ايرادي كه به دوستان اهل سنت وارد است اين تعصب و دگم انديشي است كه متاسفانه گريبانگير انها شده است و حتي در اين چند مدت در قسمت نظران از طرف دوستان اهل تسنن نصيب بنده شده است بدون اينكه جواب منطقي و مستدل بر قرآن و سنت بدهند . اين نشد تحقيق در دين  !!!

در اينجا مولف بعد از توضيحاتي كه ما بر فرض هم قبول كنيم باز در اخر مي ايد و در جمله اي مي گويد:

...چطور مى‏توان اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و سلم) را كه خود مربّى و معلّم آنان بود و خداوند آنها را برترين امّتها دانسته   و اوصافشان، حتّى در تورات و انجيل  هم آمده، به چنين نسبتهايى قياس كرد؟!(منظور مرتد شدن مسلمانان)

خود او در بالاتر مي گويد كه خدا با اين آيات به مسلمانان گوشزد مي كند كه ممكن است انها به دوران جاهليت بازگردند اما دوباره مي گويد چطور ممكن است . واقعا جاي تعجب ندارد !!! مي گويد چگونه مي توان آنها را به اوصاف هايي كه منظورش مرتد شدن و به جاهليت بازگشتن است متهم كرد در حالي كه خدا اين حرف را به صراحت بيان كرده است ، در واقع مي خواهد بگويد كه چنين صحابه اي كه اوصافشان در تورات و انجيل آمده مهال است مرتد بشود اما خدا اين امكان را آورده است (ببينيد تعصب را) پس به طور مسلم مي توان گفت كه اين ايه و به همراه دو آيه ديگر امكان مرتد شدن و بازگشت به عقب را براي مسلمين آن روز آورده است

تناقض گويي آشكار در كتاب عيانات

“اگر پشت كنيد گروه ديگري مي آورد كه مانند شما نباشد” محمد/38

“اى كسانى كه‏ ايمان آورده‏ايد هر كس از شما از آئين خود باز گردد (به خدا زيانى نمى‏رساند) خداوند در آينده جمعيتى را مى‏آورد، كه آنها را دوست دارد و آنها (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤ منان متواضع و در برابر كافران نيرومندند، آنها در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش ‍ كنندگان هراسى ندارند. اين فضل خدا است كه بهر كس بخواهد (و شايسته ببيند) مى‏دهد و (فضل) خدا وسيع و خداوند داناست”مائده /54.

در كتاب عيانات بعد اين دو آيه را نيز مي آورد و با گفتن اين مطلب كه اين آيات اشاره به اين ماجرا دارد كه منظور آيات گروههاي مسلماني هستند كه بعد از فوت پيامبر از دين برگشتند و اعلام ارتداد كردند و خليفه اول به همراه علي به جنگ با آنان پرداخت و آنان را از بين برد و در ضمن اين را امتيازي براي دستگاه خلافت بر مي شمرد و حق بودن  خلافت ابوبكر را ثابت مي كند .

در جواب بايد بگوييم اولا كه در بخش سوم كتاب يعني اصحاب پيامبر شما در بخش اصحاب در قرآن بيست مورد آياتي را در تمجيد و تجليل آيات قران از صحابه آورده ايد از جمله : ايمان اصحاب ، معيار تمام ايمانها (بقره/137) اصحاب ، برترين مردم(ال عمران/110) اصحاب برادر همديگر و ياوران پيامبر(انفال 62-64) رضايت خدا از اصحاب (فتح/18) اصحاب همان هدايت يافتگانند(حجرات/7) اصحاب همان راستگويانند (حشر/8-10) خوب با توجه به اين آيات و اين كه اين ايات همه مومنان و مسلمين كه زمان ايشان ايمان آورده اند را مورد خطاب قرار مي دهد و هيچ جا در اين آيات نيامده است كه فقط مردم مدينه يا عده اي خاص . حال چگونه مي شود كه اگر همه اينها اينگونه مورد تمجيد و تحليل خداوند در قران قرار گرفته اند تكليف عده اي كه ابوبكر با آنها جنگيد و بسياري از آنها را سركوب كرد وكشت چه مي شود ؟ بالاخره يا بايد مورد خطاب آيات 144 ال عمران ، محمد/38 و مائده /54 باشند يا آن بيست آيه اي كه در مورد گراميداشت آنها ذكر كرده ايد ؟! ثانيا همانطور كه خود كتاب هم مورد توجه قرار داده است عده اي كه اعلان مخالفت و ارتداد كردند در زمان حيات پيامبر اعلان كرده بودند و نافرماني خود را آشكارا ساخته بودند در حالي كه آيات بازگشت به جاهليت ، زمان اين مرتد شدن را بعد از وفات پيامبر مي داند  نه زماني كه در حيات ايشان بوده است.

بهترين توصيه بنده اين است كه كمي بدور از تعصب با ذهني حقيقت جو مطالب را پيگيري كنيد تا به اين بن بستها در كتابهاي خودتان مواجه نشويد . خلاصه مطلب اين كه شيعه معتقد است كه بعد از وفات پيامبر اكرم به جز عده اي قليل همه مرتد شده اند و حال مي توانيد سوال كنيد كه مگر آنها چه كردند كه همه مرتد شدند جواب آن را در معتبر ترين كتاب اهل سنت صحيح بخاري و صحيح مسلم كه سخن رسول خدا با يكي از اصحابش است ،مي خوانيم :

"روز قيامت شما را به سوي شمال مي برند من مي گويم: آنها را كجا مي بريد ؟ گفته مي شود : به خدا به سوي جهنم.پس من مي گويم بار الها اينها اصحاب من اند . گفته مي شود : تو نمي داني كه پس از وفاتت چه بدعتها گذاشتند، از لحظه اي كه از آنها جدا شدي همچنان مرتد و به جاهيت بازگشتند.پس من مي گويم : دور باد ، دور باد از رحمت الهي ، كسي كه پس از من تبديل و تحريف كرد و نمي بينم از آنان رهائي يابد جز به اندازه چند شتر رها شده از گله شتران" صحيح بخاري ج 7 ص 209 و صحيح مسلم ج7 ص 66

در نتيجه اين از برگشتن دين از مسير اصليش كه همان امامت جانشانان الهي است و به خاطر بدعتهاي كه گذاشته شده است. براي اينكه بدانيم چه بدعتها و انحرافاتي گذاشته شده است موضوعي است كه در اينجا مورد بحث نيست ، مطلب جالب اينجاست كه كتاب عيانات اين حديث را نياورده و هيچ تاويل و توجيه اي نتوانسته براي اين حديث به اين واضحي بياورد .

پس براي اينكه جواب اين پرسش اهل سنت را بدهيم كه چگونه ممكن است همه مردم مدينه با ابوبكر بيعت كنند در حالي كه هيچكس حرفي از خلافت حضرت علي نزدند و هيچكدام از مردم مخالفت با اين امر نكردند ؟ اين موضوع را بررسي كرديم كه همانطور كه آيات قرآن و احاديث معتبر اهل سنت وجود دارد مي توان گفت كه امكان داشت اكثريت مردم به دوران جاهليت بازگردند و با روشن شدن اين مطلب كه اين امكان را مي توان مورد بررسي قرار داد بايد با نگاهي عالمانه و منصفانه مسائل را مورد بررسي قرار دهيم چرا كه قرآن و سنت اين احتمال را در مورد مرتد شدن مسلمانان داده است و به اعتقاده شيعه اين مرتد شدن به دليل قبول نكردن جانشيني بر حق حضرت علي  كه مي توان آن را از طريق قران و سنت به اثبات رساند كه اين مورد بحث ما الان نيست و مي خواهيم انگيزهاي مخالفت نكردن مردم با بيعت با ابوبكر را مطرح كنيم .

به غير از دليل كه در بالا اقامه شد مبني بر برگشتن  و گمراه شدن و مرتد شدن عده اي از صحابه رسول خدا به بررسي اين مطلب مي پردازيم كه در آن روز بسياري از مردم به خاطر رعب و  وحشتي كه ايجاد شد نتوانستند اظهار مخالفت كنند كه مي توان به آتش زدن درب خانه حضرت زهرا اشاره كرد ، وقتي كه حكومت وقت به تنها يادگار پيامبرشان رحم نكند معلوم است كه ديگر مردم مدينه جراتي براي مخالفت نخواهند داشت.

نقش قبيله اسلم در بيعت با ابوبكر

در آن زمان صحرا نشينان عرب براي خريدن خوار وبار ، به صورت قبيله اي به شهر مي امدند چون صحرا نا امن بود و اگر تعداد كمي از آنان مي آمدند بارشان را مي گرفتند و خودشان را مي كشتند . لذا افراد قبيله همه با هم برا خريد خوار و بار حركت مي كردند. مردان قبيله اسلم كه مردان قوي هيكل بودند از صحرا به مدينه آمدند تا آذوفه تهيه كنند. در آن زمان كه وارد مدينه شدند بيعت با ابوبكر در سقيفه انجام شده بود . عمر به آنها گفت بياييد كمك كنيد براي خليفه پيامبر بيعت بگيريم آن وقت ما هم خوار و بار رايگان به شما مي دهيم. آنها خوشحال شدند اول خودشان ريختند و بيعت كردند و بعد جزو دارو دسته ابوبكر شدند ، دامن هاي عربي را به بالا كمر بستند و كوچهاي مدينه را پر كردند و حالت حكومت نظامي ايجاد كرده بودند و به هرجا كه مي رسيدند در بازار ، كوچه و ... هر كس را مي ديدند براي بيعت با ابوبكر مي آوردند . كه عمر در اين باره مي گويد : من به پيروزي يقين نداشتم تا قبيله اسلم آمدند و كوچهاي مدينه را پر كردند. تاريخ طبري1/1834

يكي ديگر از دلايل ساكت ماندن  مردم مدينه در آن روز کینه و دشمنی بود كه با علی در دل داشتند چرا كه علي بسياري از آشنايان آنها را در جنگهي مختلف كه برابر رسول خدا صف كشيده بودند را به درك واصل كرده بود و مردم تازه از دوران جاهليت در آمده آن روز بسيار زمينه داشت دوباره به آداب و رسوم گذشته جاهليت خود كه همان انتقام گيري خوني افراد قبيله خود بود برگردند و اصلا دليل انتخاب ابوبكر به خلافت همان نگاهي بود كه مردم جاهليت داشتند چرا كه چون پيامبر از قريش است ، جانشينش بايد از قريش باشد ، پيامبري كه در تقسیم مسئولیت بر اساس شخصیت و لیقات و کاردانی افراد انجام گزينش مي كرد نه رسم عرب جاهليت ! پس مي توان گفت همانند آيات قران كه توضيح آن داده شد امكان بازگشت به جاهليت را داشتند و عده اي بغضي كه نسبت به علي داشتند را با سكوت در جريان انتخاب ابوبكر به عنوان خليفه در دل نگه داشتند تا بعد ها در حكومت معاويه بتوانند از او انتقام بگيرند همانطور كه در کتاب صحیح مسلم  در باب فضائل علی ابن ابی طالب آورده است كه معاویه مردم را اصرار و وادار به دشنام علی و لعن او بر منبرهای مساجد می نمود که این کار به مدت 60 سال به عنوان سنت قرار گرفت و اگر در خبطها نماز جمعه و غیره سب و دشنام علی را نمی دادند عبادت انها باطل بود.

يكي ديگر از دلايل اينكه در سقيفه اجماعي صورت نگرفته است بيعت نكردن حضرت علي مي باشد كه كتاب عيانات نيز بدان اشاره كرده است كه در بخش چهارم مناقب خلفا و قسمت داستان خشم فاطمه از ابوبكر و عمر  چنين بيان مي كند كه حضرت علي تنها به اين دليل در آن مدت بيعت نكرد و بعد از آن شوري ناقص را كامل كرد كه با آن مشورت نكردند و بعد از اينكه ابوبكر از او از اين بابت معذرت خواهي كرد حضرت علي بيعت كرد . ببينيد تو رو خدا چقدر بدون منطق ، در يك بخش بيست آيه از قرآن مي اورد كه صحابه حضرت رسول چنين اند و چنان اند اما در جايي ديگر با يك دليل مسخره سرو ته موضوع را جمع مي كند . آقاي محمدي شما چگونه مي گوييد اصحاب برترين مردمند در حالي كه به خاطر موضوع به اين كوچكي از هم ناراحت مي شوند چگونه مي گوييد مومنان واقعي هستند ايمانشان همانند ايما ن پيامبر است در حالي كه هنوز سر مسائل جزئي ناراحتي و دلخوري دارند. بهتر نيست كه قبول كنيد كه حضرت علي نه به خاطر مشورت نكردن بلكه از اساس با سقيفه مخالف بود و اگر هم به ناچارا بعد از شش ماه به نقل از صحيح بخاري جلد 5 ، ص 82 بيعت كرد تنها به خاطر اين بود كه اصل دين به خطر افتاده بود .

و در پايان بسيار جالب است كه براي نتيجه گيري اين مطلب كه در سقيفه واقعا اجماعي صورت نگرفت ، اعتراف خود عمر را در اين باره بخوانيم :

بيعت با ابوبكر لغزش و اشتباهي بود كه انجام گرفت و گذشت ، آري چنين بود ، ولي خداوند مردم را از شر آن لغرش حفظ فرمود.

صحيح بخاري كتاب الحدود ج 4 ص 119و120-كنزاعمال3/139 حديث 2326- سيره ابن هشام4/336- تاريخ يعقوبي2/160

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 20:33  توسط محمد امین  |